۱۳۸۷/۱۱/۲۰

یا تناسخ reincarnationstation


یکی از موضوعات جذاب و مورد علاقه من که قبلاً ها خیلی در موردش مطالعه میکردم« تناسخ » هستش . چند روز پیش فیلم« بیرث» یا« تولد » نیکول کیدمن رو دیدم که باز فکرم رو به این مسأله مشغول کرد . موضوع این فیلم در مورد یه خانوم مرفه آمریکایی( به اسم آنا) هستش که همسرش (شان) رو از دست میده و 10 سال بعد وقتی که داشته عروسی میکرده یه بچه 10 ساله به اسم شان سر و کله اش پیدا میشه و ادعا میکنه که همون شوهر آنا بوده و روحش توی این بدن دوباره برگشته و با عروسی آنا مخالفت میکنه
آنا اولش باورش نمیشه اما بعداً به خاطر عشق و علاقه ای که به شان داشته برای این بچه بیشتر وقت میذاره و حرفهاش رو گوش میکنه و از ازدواج با نامزد جدیدش منصرف میشه و تصمیم میگیره که صبرکنه تا این بچه بزرگ شه و دوباره با اون ازدواج کنه .کش و قوس های عاطفی ادامه پیدا میکنه تا اینکه یه روز سروکله معشوقه قبلی« شان» توی ماجرا پیدا میشه و به این بچه میگه که تو «شان» نیستی ، چون اگه بودی باید من رو میشناختی و کل احساسات بچه به هم میریزه و توی یکی از صحنه ها که خیلیی هم انتقاد برانگیز بوده در حالی که توی وان حموم لخت روبه روی آنا نشتسه بوده ( انتقاد ها به خاطر بازی یه بچه 10 ساله توی همچین صحنه ای بوده ، با تشکر از بنفشه عزیز ) با احساسات کودکانه اش اعتراف میکنه که اون شان نیستش ، چون آنا رو واقعاً دوست داره و بعد معلوم میشه که نامه هایی که معشوقه شان برای اون نوشته بوده رو پیدا کرده و از اونجا خیلی از مسائل رو میدونسته و آخر سر هم روان درمانی میشه و آنا هم با نامزد جدیدش توی یه صحنه غم انگیز در کنار دریا ازدواج میکنه
با اینکه کارگردان این فیلم آقای جاناتان گلای زر خیلی زیرکانه موضوع رو منحرف میکنه و جریان فیلم رو از یه حالت ماوراء طبیعی به یه سوء تفاهم میکشونه اما باز هم توی ذهن بیننده بعضی علامت های سؤال باقی میمونه که اون بزمچه چطور انقدر دقیق همه چیز شان رو میدونسته
چند ماه پیش هم توی اخبار ترکیه بچه ای رو نشون داد که ادعا میکرد خواننده محبوب و فقید اونها «باریش مانچو» هستش و دقیق ترین جزئیات زندگی اون رو میگفت و وقتی که اون رو به خونه باریش مانچو بردن همه چیز رو میشناخت و جای همه چیز رو درست میگفت و عجیب تر از همه پشت پیانو نشست و خیلی عالی پیانو هم زد و خیلی کارهای دیگه که فقط خودِ باریش مانچو واقعی میتونست انجام بده انجام داد . بعد پخش شدن این خبر تا یه هفته بعدش کلی مورد دیگه گزارش شد و همه رو دونه دونه نشون دادن . از همه جالب ترش یه دختر بود که توی 15 سالگی یادش میاد که یکی دیگه بوده توی یه تصادف رانندگی مرده و میره و اون یکی پدر و مادرش رو هم پیدا میکنه و در حال حاضر هر هفته پیش یکی از پدر و مادر هاش زندگی میکنه . نکته ای که توی همه شون مشترک بود آنرمال بودن قیافه ها ، فقیر بودن خونواده ها و درد و رنج بچه ها بود . با اینکه هیچ توضیح علمی نمیتونستن بدن دانشمند ها اما این قیافه های قوزمیت بچه ها و اداها و صداهای آنرمال شون یه جور آدم رو بد بین میکرد
بعد دیدن اینها در مورد پدیده« ری انکارناسیون» یا «تناسخ» یه کم جستجو کردم و فهمیدم که این عقیده که روح بعد از مرگ میتونه توی یه بدن دیگه برگرده از اعتقادات هندوها بوده و بعد ها کم کم وارد آئین برهمایی و بقیه تمدنهای کهن شرق شده ؛ این فرایند میتونه صعودی باشه یعنی روح از یه حیون به آدم منتقل بشه و یا نزولی باشه یعنی آدم به حیون تبدیل بشه بعد مرگش و یا موازی باشه که از یه آدم به یه آدم دیگه انتقال پیدا کنه . برای اینکه بدونین قبل از آدم بودن تون چه حیونی بودین میتونین از اینجا نگاه کنین
اسلام تناسخ رو رد میکنه اما رجعت رو قبول میکنه ، (طبق معمول دوست دارن با کلمات بازی کنن) اصحاب کهف و زنده کردن مرده ها توسط عیسی و زنده شدن خود عیسی رو دلیل میدونن . من در کل هم با تناسخ و هم رجعت و حتی خود روح( و در موارد پیشرفته تر خدا هم ) مشکل دارم . ولی همیشه چیزهای مبهم برام جذاب هستن و دوست دارم بدونم شماها چی فکر میکنین و چرا؟
با درود و سپاس فراوان : شهرام

176 نظر:

آرزو بر جوانان عیب نیست
ن
خ
س
ت

فعلا اعلام حضور می کنیم تا سر فرصت بخونم

shariat be dounadoun ham eteghad nadare. shenide budam ke 50,000sal forsat darim,baraye chi bemanaaaad, vali zaheran be un ham eteghad nadarand.

منم یه جورایی به تناسخ اعتقاد دارم نه به این شکل
اول اینکه انسان در زندگی بعدیش حیوان نمی شه و این سیر سیر نزولی نیست سیر سعودی هست
و انسان برای به کمال رسیدن مرتب متولد می شه کامل تر می شه و دوباره به دنیا می یاد تا جای که کاملا به تکامل روحی می رسه و زندگی بعدی نخواهد داشت
و مثالهایی آوردند مثل اینکه جایی میریم که حس می کنیم قبلا رفتیم اما هرگز نرفتیم یا صحنه هاییکه به طور مدادم در خواب می بینیم اینها اطلاعاتیه که من دارم همین

منم یه جورایی به تناسخ اعتقاد دارم نه به این شکل
اول اینکه انسان در زندگی بعدیش حیوان نمی شه و این سیر سیر نزولی نیست سیر سعودی هست
و انسان برای به کمال رسیدن مرتب متولد می شه کامل تر می شه و دوباره به دنیا می یاد تا جای که کاملا به تکامل روحی می رسه و زندگی بعدی نخواهد داشت
و مثالهایی آوردند مثل اینکه جایی میریم که حس می کنیم قبلا رفتیم اما هرگز نرفتیم یا صحنه هاییکه به طور مدادم در خواب می بینیم اینها اطلاعاتیه که من دارم همین

منم حرفايي براي گفتن دارم . اما سرفرصت . اومدم نوبت بگيرم . زنبيلمو بذارم . يه سر به بچه ام بزنم تو خونه . برميگردم .

agha faghat shoma ro be harchi eteghad darid age yeho vasate zamin o asemun ye dar baz shod azash mahze konjkavi obur nakinidaaaaa. begid unvaria bian invar. aval bebinid mishe bahashun ertebat bargharar kard, baad age deletuno bordan, khob khodetun ham berid.

eteghad be dounadoun ya hamun rojaati ke migid ye juraei jazzabe. hesse khubi be man mide. tarjih midam ke intor bashe. harchand ke khoshhalam ke yadam nemiyad ghablan ki budam o che kardam. makhsusan zamane un zamanhaei ke shoma be shedat behesh alaghe daridaaaaaa. khoshhalam un junevaraye azim-o-josse yadam nist.

داده ها کافی نیستند برای اثبات
حتی اگر کودکی همه زیر و بم زندگی ما را بگوید و همه دنیا باور کنند که او عزیز از دست رفته ام است
حتی اگر او شاهکار ترین شواهد را در دست داشته باشد و مرا مبهوت و حیران کند
باز هم برای ایمان و پذیرش قطعی داده ها و اطلاعات کافی نیستند

شاید شرط لازم را داشته باشد اما کافی نه


کنجکاوی و علاقه من و شما به این نظریات باعث ورزیدگی مغز می شود و ما را از یک سو نگری ها و خطر تعصب و تک بعدی بودن نجات می دهد

اما ورود به این مسلک و دست دادن همیشگی با آن همانا و ایمان و امر مشتبه شدن ها و مسلک سازی های بعدی و آخ آخ این چرخه دور می زند و انسان ها

با نداشتن داتا های کافی خیال می کنند که می دانند

تناسخ بسیار جالب است

بسیارررر شیرین و قابل اندیشیدن است

با حفظ فاصله ایمنی از کمی دور مطالعه اش می کنم

دست نمی دم

از ایمان می ترسم

من به این موضوع اعتقاد دارم

حتی یه زمانی افراطی تر هم بودم

یادمه م یگفتم اونهاییکه خوب بودن توی جاهای خوب کره زمین و اونهایی که بد بودن توی بیافرا و ...دوباره متولد میشن

حتی یادمه می گفتم تعابیر قرآن برای اینکه گناهکاران در آن دنیا به شکل حیوانات محشور میشن اصلا همین تناسخ بوده ، یعنی این حیوانات شاید(شاید شاید) آدمهایی بودن که در زندگی قبلی بدکار بودن ، دروغگو ، طماع ، شهوت ران و یا هر چیز دیگه

در ضمن شاید تناسخ دریچه ای باشد برای ورود به دیدگاهی جدید که هنوز کشف نشده است

شاید تناسخ درست باشد اما نه دقیقااااا همینی که الان می گوید

شاید خیلی چیز های دیگر باشد که تناسخ به آن نزدیک شده است اما خود خودش نیست

برای همین است که از ورود به مسلک ها خوشم نمیاد

برای متفاوت دیدن خوب است

تمرین خوبی است این مطالعات برای در جا نزدن

نمی دونم شهرام جان
آیا سرنوشت ما اینه که یکبار دیگه به دنیا بیاییم؟
ولی اگر این صحت داشته باشه خیلی مسائل لوث میشه
مثلا خیلی اتفاقات دیگه هرگز تکرار نمیشه
خیلی روابط دوباره شکل نمی گیره
برای درک بهتر موضوع تناسخ باید به ژرفای فرهنگ هندو رفت/خیلی مراسم/سنن خاص/روابط خانوادگی/پیوند های زناشویی در میتولوژی تاثیر گزار هست
-------------
بر می گردم

سرنوشت من این است که یکبار دیگر به دنیا بیایم
=============================================
اما چرا و چگونه اش جای بحث دارد
که در ابتدای ساکن باید یه حال اساسی به تمام فلاسفه ی تیپاخورده و طرفداران ادیان سامی داد
آنزمان می توان از تناسخی دم زد که همیشه مد نظر شخصی همچون من بوده است
===================================================================
من بر می گردم
==============
философ is raedy to fight

وقت کردین تو اون لینکه هم برین
من کرگدن بودم تو زندگی قبلیم
همیشه فکر میکردم گربه باید باشم
وینک

اسلام تناسخ رو رد میکنه اما رجعت رو قبول میکنه ، (طبق معمول دوست دارن با کلمات بازی کنن) اصحاب کهف و زنده کردن مرده ها توسط عیسی و زنده شدن خود عیسی رو دلیل میدونن .

این قسمت رو خیلی دوست دارم

وقتی آدم ها مذهبی رو دوست دارند هر علم و دیدگاه جدید رو به راحتی از توی مذهب خود بیرون می کشند و به هم ربط می دهند

این فقط اسلام نیست

خاصیت ایمان قوی است

خدا گفت کجاي قصه را نمي فهمي که سوال مي کني ...

مدام گفتم نام قصه را که زندگيست ...

و خدا گفت از نامها به جايي نمي رسي

.
.
.

.


قصه را بخوان

شهرام عزیز

موضوعِ بحث برانگیز و جالبیه،پیشتر بهش فکر کردم بیشتر اطلاعاتم هم از اشو رانجیش و کتابهاشه.
بازم سر میزنم تا از نظرات دوستان استفاده کنم.

ممنون شهرام جان

شهرام عزیز

موضوعِ بحث برانگیز و جالبیه،پیشتر بهش فکر کردم بیشتر اطلاعاتم هم از اشو رانجیش و کتابهاشه.
بازم سر میزنم تا از نظرات دوستان استفاده کنم.

ممنون شهرام جان

کاسه صبر خدا تمام فهم هستي است اگر لبريز شود

اين نيست شدن در عالم هستي راممكن مي كند

يعني انگار بوديم که نيستيم

من به تناسخ تا حدودی اعتقاد دارم و مثل لیلا جان فکر میکنم ... خیلی جاهایی که برای اولین بار میرم رو به خاطر دارم و خیلی از اتفاقات برام آشنا هستن. البته من حس ششم خیلی قویی دارم که داستانش طولانیه ...

به نظر من چون روح انسان با روح حیوان متفاوته از دو نوع مختلف ان و نمیشه در اثر تکامل به هم تبدیل بشن


ممنون از بلاگ جالبتون

جاری و برقرار باشید

من به خود نامدم اينجا، که به خود باز روم

آنکه آورد مرا، باز برد در وطنــــــــــم

رفتم تو اون لینکه ...من فیــــل بودم !!!!!
به تنها چیزی که اصلا فکر نمیکردم فیل بود

حالا یه عقابی ، ببری ، ماری چیزی...آخه فیل چراااااا؟:((

man be un site raftam ama movafagh nashudam!rajebe tanasokh yejuraee ghabolehs daram ama hanouz kamelan na!bayad bishtar rajebehs motalee konam shoma bloge khobi gozashtin ama kash bishtar tozih midadin

albate be in ghesmatesh hanouz eteghadi nadaram ke rohe heyvan beshe ensan ya belax!

albate be in ghesmatesh hanouz eteghadi nadaram ke rohe heyvan beshe ensan ya belax!

با تناسخ موافقم
چون فكر ميكنم اين دلليه كه عدل ميتونه اجرا بشه ! ممنه يكي بيوفته ايران ! يكي بوركينافاسو ... يكي امريكا
.
.
.
..

.
.
.
شاد و قبراق زي
كامي

با تناسخ موافقم
چون فكر ميكنم اين دلليه كه عدل ميتونه اجرا بشه ! ممنه يكي بيوفته ايران ! يكي بوركينافاسو ... يكي امريكا
.
.
.
..

.
.
.
شاد و قبراق زي
كامي

راستش من ه خود روح اعتقاد دارم
و به ازل



ولی اطلاعاتی از ازل ندارم
که چی شده چرا شده


:(

تستشم رفتم
نمیگم چی بودم

:d

منم در اين رابطه بسيار علاقمند هستم . متشكرم از شما براي طرح اين مطلب . من هم به تناسخ اعتقاد دارم . يه زماني مطالعات ريشه دار در اين زمينه را شروع كرده بودم . اكيستها از جمله گروههايي هستند كه به تناسخ اعتقاد دارند. در ايران هم فعاليت ميكنند. من بيشتر عقايدشون رو قبول دارم و نزديك به واقعيت ميدونم . به نظر اين گروه . تناسخ روح وجود داره و از بدني به بدن ديگر حلول ميكنه . هر انسان در ابتدا حيوان بوده و آنقدر روحش متعالي شده كه در هيبت يك انسان و به جسم يك انسان حلول كرده . هيچوقت روح به حالت اوليه خود برنميگردد . بلكه متعالي تر شده و كمال مييابد. اصولاً رفتن روح از جسمي به جسم ديگر بخاطر آموزش و متعالي شدن آن است . تا وقتي كه متعالي نشده و رشد نكرده در قالب هاي مختلف زاده ميشود و ميميرد . در هر قالبي چيزي ياد ميگيرد تجربه اي دارد و به كمال ميرسد. اكيستها معتقدند وقتي بكه روح به حد كمال رسيد ديگر به قالب بشر برنميگردد . زيرا خداگونه ميشود و در قالب فرشتگان در خدمت خداوند خواهد بود. بايد براي رسيدن به روح متعالي تمريناتي را شروع كرد و كارماهايي را جواب داد. تمام اعمال انسان به خود انسان باز خواهد گشت و نتيجه هر عملي به انسان برميگردد. و در اين جهان آن را به عينه خواهد ديد. درمقابل اعمال بد كارمايي را بر گردم و ذمه خود حمل خواهد كرد و شايد در تناسخ خاي بعدي جوابگوي اعمال قبلي خود باشد.

بلاخره موفق شدم...!!!!


یه مدتی من راجع به تناسخ خیلی می خوندم و تحقیق می کردم و با یه سری کسانی که اطلاعات داشتن بحث می کردیم....


خیلی چیز ها رو نمیشه اثبات کرد...
فقط گاهی می شه گفت یک اعتقاده...

یه سری مسایل...مثلا اینکه گاهی با کسی آشنا میشی که اینگار خیلی وقته که میشناسیش...
یا بعضی مقت ها...بعضی آدما خیلی آشنا می زنن...
یا بعضی جاها یا اتفاق ها خیلی آشناس...یا اصلا قبلا توی یه همچین مکانی بودین و میشناسشن...
یا حتی بعضی خواب ها....
خیلی چیز ها خیر قابل توجیهه...
یا شاید هم هنوز علم ما اونقدر پیرفت نکرده تا بتونه اثبات کنه...


یه چیز جالب...
من از رانندگی متنفرم....
همیشه می ترسم...
همه ی اعضای خانواده گواهی دارن به جز من...
یه بار خواب دیدم که من یک بار در یک کشور دیگه ای...در قالب دیگه تصادف خیلی بد داشتم و منجر به مرگ شد....


خوب حالا نمی دونم که ایا میشه اینو به اون ربط داد یا نه....

یا مثلا مادر من خانوم خیلی خیلی مهربونیه...
اما اصلا بچه ی کوچولوی همسایمونو دوس نداشت و حتی دلش نمی خواست که ببینتش...!
یه همچین چیزی از مادر من خیلی بعیده..
حتی خودش هم نمی دونست دلیلش پی هست...

اما آیا میشه این رو به اون ربط داد؟
نمی دنم...

انسان موجود پیچیده ایه...
ذهن نا خود اگاه انسان خیلی چیز ها درش نهفتس....


یه نطریه هست که می گه تناسخ مثل فیلتر می مونه....
اینقدر باید تو این دبیا با قالبهای مختلف اومد تا به کمال برسیم...
به قول شاعر
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی....



کتاب استادان بسیار زندگی بسیار رو حتما بخونید...




چقدر زیاد نوشتم اما این بحث برای من همیشه جالب بود...



مرسی دکتر جان از پست

بلاخره موفق شدم...!!!!


یه مدتی من راجع به تناسخ خیلی می خوندم و تحقیق می کردم و با یه سری کسانی که اطلاعات داشتن بحث می کردیم....


خیلی چیز ها رو نمیشه اثبات کرد...
فقط گاهی می شه گفت یک اعتقاده...

یه سری مسایل...مثلا اینکه گاهی با کسی آشنا میشی که اینگار خیلی وقته که میشناسیش...
یا بعضی مقت ها...بعضی آدما خیلی آشنا می زنن...
یا بعضی جاها یا اتفاق ها خیلی آشناس...یا اصلا قبلا توی یه همچین مکانی بودین و میشناسشن...
یا حتی بعضی خواب ها....
خیلی چیز ها خیر قابل توجیهه...
یا شاید هم هنوز علم ما اونقدر پیرفت نکرده تا بتونه اثبات کنه...


یه چیز جالب...
من از رانندگی متنفرم....
همیشه می ترسم...
همه ی اعضای خانواده گواهی دارن به جز من...
یه بار خواب دیدم که من یک بار در یک کشور دیگه ای...در قالب دیگه تصادف خیلی بد داشتم و منجر به مرگ شد....


خوب حالا نمی دونم که ایا میشه اینو به اون ربط داد یا نه....

یا مثلا مادر من خانوم خیلی خیلی مهربونیه...
اما اصلا بچه ی کوچولوی همسایمونو دوس نداشت و حتی دلش نمی خواست که ببینتش...!
یه همچین چیزی از مادر من خیلی بعیده..
حتی خودش هم نمی دونست دلیلش پی هست...

اما آیا میشه این رو به اون ربط داد؟
نمی دنم...

انسان موجود پیچیده ایه...
ذهن نا خود اگاه انسان خیلی چیز ها درش نهفتس....


یه نطریه هست که می گه تناسخ مثل فیلتر می مونه....
اینقدر باید تو این دبیا با قالبهای مختلف اومد تا به کمال برسیم...
به قول شاعر
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی....



کتاب استادان بسیار زندگی بسیار رو حتما بخونید...




چقدر زیاد نوشتم اما این بحث برای من همیشه جالب بود...



مرسی دکتر جان از پست

سلام
مطلب جالبیه
اون لینک هم جالب بود
حیوونی که توی زندگی بعدی میشم روباه
:))
فکر نمی کردم اینقدر بد باشم
ولی زیاد جدی نمیگیرم
چون اصلا به تناسخ و خیلی چیزای دیگه اعتقادی ندارم
ممنون شهرام جان

آنقدر اين چرخه ادامه خواهد داشت تا ياد بگيرد كه ذره اي از وجود خداست و وقتي تمام كارماهاي خود را جواب داد. ديگر به زمين خاكي بر نخواهد گشت . اين فيلم را هم نديده ام . اما حتماً آن را تهيه خواهم كرد . هرچند بقول شما بعد از طرح يك مسئله موضوع را در بعد ديگري منحرف ميكند. من بعضي از تمرينات گروه اكيست ها را انجام داده ام . در سلسه تمرينهاي آنها من ببر بودم . البته بعد متوجه شدم كه من چقدر لباسهاي خالي و پوست پلنگي داشتم و خودم خبر نداشتم . لباسها و بلوزهاي و كيف ها و كفش هاي با طرح پوست پلنگ . به نظر تون جالب نيشت ؟

تا يادم نرفته اينو بگم كه قرار نيست كسي به شكل حيوون باشه . روح هركسي قبل از تعالي به شكل يك حيوان بوده و هرگز به روح حيواني برنخواهد گشت . به غير از موارد نادر كه مرتكب گناهان كبيره بشه از جمله قتل بكنه . در آن صورت ممكنه دوباره به صورت يك حيوان برگرده به زندگي و از اول شروع كنه . تا ياد بگيره و تجربه كنه . شهرام جان سپاسگزارم

تا يادم نرفته اينو بگم كه قرار نيست كسي به شكل حيوون باشه . روح هركسي قبل از تعالي به شكل يك حيوان بوده و هرگز به روح حيواني برنخواهد گشت . به غير از موارد نادر كه مرتكب گناهان كبيره بشه از جمله قتل بكنه . در آن صورت ممكنه دوباره به صورت يك حيوان برگرده به زندگي و از اول شروع كنه . تا ياد بگيره و تجربه كنه . شهرام جان سپاسگزارم

من که گرگ شدم
فک کن...شهرام به من میاد؟

ای واااای ! چقدر دیر کردم ! شهرام جون ببخش ! ولی من به ری اینکرنیشن اعتقادی ندارم ! وینک

________

شاد باشید و پیروز : شیدا

سلام
من قبول دارم
براي پاك شدن روح و بازگشت به گوهر پاك هستي انجام ميشه
ولي آيا شما واقعا خدا را ...؟؟؟
Wink

درضمن
روح انسان با روح حيوان فرق دارد اين دو به هم تبديل نميشوند
همه چيز به سمت كمال در حركت هستند
فقط از سطح پست به سطح عالي و برعكس در جريان خواهند بود
بدرود

اين مسئله هميشه براي منم سؤال بوده و هست
خيلي جالب بود

post e kheili jalebi bood man ham in ghazie ke roohe ensan be heivan ia belaks tabdil besheo rad mikonam,,,
alan daghighan estelahate falsafish iadam nist vali kamelan motmaenam ke in mored kamelan mardood ast!

merci shharam jan,ba in posthayew janjalit

va merci be in hame dooste golet ke javab midan

yek ghadr danie hesabi beheshoon bedehkari

kash doostaye manam.......

va ama dar morede tanasokh]





man 100% behesh iman daram,

chon didamesh

merci..manam beram bebinam oun linko

سلام و خسته نباشید

این مباحف همیشه برای من جالب بوده

یه جورایی به تناسخ اعتقاد دارم

ممنون از این بلاگ زیبا و پستهای قشنگش

سلام و خسته نباشید

این مباحث همیشه برای من جالب بوده

یه جورایی به تناسخ اعتقاد دارم

ممنون از این بلاگ زیبا و پستهای قشنگش

Shahram jan man etegad be tanasokh nadaram ehsas mikonam ina hamash skahteye khode bashare! Hamun tori ke adyan sakhteye basharan! Chon hamishe be donbale in budim ke bedunim az koja umadim chi mishim o…! bara hamin dastan pardazi kardim! Dust nadaram bekhatere tars az in ke nakone badan susk o amsale in besham adame khubi basham!va ya bara in niki konam ke badan tu galebe adame kamel zaher besham! Tarjih midam khub basham ta khodam ehsas rezayat bokonam
O in rezayat baram arzeshmande

سلام. من به تناسخ اعتقادی ندارم ولی همانطور که گفتی بعضی ادیان مثل هندوها کاملا به این باور رسیده اند و حتی کودکانی که با نقص مادرزادی به دنیا می آیند را به این مسئله ربط داده و می گویند این کودکان در زندگی قبلی خود آدمهای گناهکاری بوده اند که به این روز افتاده اند. از نظر من روح انسان با حیوان فرق دارد خدا انسان را اشرف مخلوقات خلق کرد و از روح خود در آن دمید و به فرشتگان گفت تا به آدم سجده کنند چطور ممکن است روح انسان در گذشته یا در آینده با روح یک حیوان درآمیزد؟

بازم دیر رسیدم و 48 تم شدم :(

بازم دیر رسیدم و 48 تم شدم :(

منم به تناسخ هیچ اعتقادی ندارم

به نظر من همه اینا تلقینه
من به این موضوع معتقدم که با تلقین حتی میشه بدترین امراض رو درمان کرد


درضمن روح انسان با حیوان خیلی فرق می کنه.. آخه چطور میشه که روحشون تو جسم همدیگه جا بگیره؟

من نمی تونم همچین چیزی رو قبول کنم.. با عقل جور در نمیاد



ممنون از بلاگ خوب و دوست داشتنیت... من میمیرم واسه موضوعاتی که تو انتخاب می کنی




نسترن20/11/87

man be tanasokh eteghad daram..
dalilehs ghabele zekr nis dadash..

والله تانسخ رو خیلی ها قبول دارند

و خیلی ها ندارند

تناسخ مال بودیست هاست . یعنی تفکری و اعتقادی است که از بودا به جا مانده . در تناسخ روح به صورت مداوم و در قالب های مختلف در این دنیا زنده گی می کنه و بارها از دنیا می ره و دوباره برمی گرده . این روح طی این رفت و برگشت ها به تکامل می رسه . مثلن روح یک انسان در دفعات اول به کالبد انسانی دیگر فرو نمی ره . بل که چند دوره و در بدن حیوانات مختلف زنده گی می کنه تا نوبتش بشه که مجددن در بدن یک انسان حلول کنه . روح در دوران جنینی به خواب فرو می ره و خاطرات گذشته را به فراموشی می سپاره و بعد از تولد ؛ هم چون جسم خود نو مانده ؛ مثل هار کامپیوترت که فرمتش کردی و همه چیز رو پاک کردی . خلاصه این روح طی تعالی خودش بخ مدارجی می رسه که بعد از هر نوبت مرگ ِ جسم ؛ به کالبد یک انسان حلول می کنه و کم کم این روح به مدارجی می رسه که از گذشته خودش هم مطلع می شه و در نهایت به منلع اصلی نور پیوند می خوره

در اسلام عقیده بر اینه Ú©Ù‡ روز محشر یا همون قیامت خودمون Ø› جسم هم بازیابی Ù…ÛŒ شه Ùˆ روح Ùˆ جسم هر دو Ùˆ با هم « مثل همین الان » در محشر خداوندی گرد هم Ù…ÛŒ آیند Ùˆ منتظر عذاب یا پاداش Ù…ÛŒ شن . پس اگر یک روح در چند بدن بوده چگونه با چند بدن ظاهر بشه Ùˆ این بدن ها به خاطر Ú†Ù‡ چیز غذاب بکشن یا پاداش ببینند ØŸ پس روح Ùˆ جسم رو یکی Ù…ÛŒ دونه Ùˆ اعتقاد داره با مرگ جسم Ø› روح هم از این دنیا Ù…ÛŒ ره Ùˆ منتظر محشر Ù…ÛŒ مونه . پس نمی تونه تناسخ را قبول داشته باشه

اما کسانی که عارف و سالک شدند به این مراحل رسیدند

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند

یعنی روح آدمی طی این مراحل آن قدر صیقل می خوره که در نهایت به منبع اصلی متصل می شه




یکی دیگه از شواهد وجود تناسخ ؛ هیپنوتیزمه . خیلی ها در هیپنوتیزم به زبانی صحبت کرده اند که تا قبلاز آن برای اشان بیگانه بوده ؛ مثلن خانمی فرانسوی با زبان سرخپوستان آمریکای لاتین صحبت کرده یا یک مرد انگلیسی با لهجهی کشاورزان سنگاپور حرف زده است . بسیاری از آن ها در حالت هیپنوتیزم از زنده گی گذشته ی خود صحبت کرده اند و گفته اند که در چندین سال قبل کجا می زیسته اند و که بودند

خلاصه این که این رشته سر دراز دارد

ممنون شهرام جان

ebteda sepas az shoma
sani :man ham in filmaro didam man ham be tanasokh eteghad nadaram rej atro ham ba bazgashte hamon bavar nadaram rej at mesle sagheye ye gol mimone ke harsal goli jadid be bar miare,shayad shabihe hamon gole sale pish bashe va az haman saghe ama kamelan gole digarie ..

منم کرگدن بودم

عجب!!!!!!!ه

سلام شهرام عزیز

من این فیلم رو دیدم و خیلی برام جالبه

میشه گفت یه جورایی به تناسخ اعتقاد دارم

ممنون

این فیلم دیدم.اما از کار پسرک چندشم می شد.

مخصوصأ اون صحنه توی حمام بسیار زشت بود

من از تناسخ سر در نمیارم

jalebe!

amma man vagti raje`e be injour chiza fekr mikonam ye jourayi gaati mikonam o majbour misham kolan bi-khialesh besham!

;)

درود شهرام عزیز و گرامی
===========================
من اول می روم سر وقت آدمیان
قویا بر این باورم که همه ی زیبایی و علوی که به اشیای واقعی و خیالی عطا کرده ایم،دارایی و فرآورده ی انسان است:و این منصفانه ترین ستایش از اوست.انسان به عنوان شاعر،به عنوان اندیشمند،به عنوان خدا،به عنوان عشق،به عنوان قدرت:با یک گشاده دستی شاهانه موهبت ها را همه در راه اشیاء حیف و میل کرده است تا خود را بی برگ و نوا کند و به احساس بدبختی بکشاند!خود شکانه ترین عمل او تا کنون این بوده است که بستاید و بپرستد و بداند چگونه از خویشتن پنهان کند که اوست که آفرید آنچه را ستود
پس براستی خاک بر سر این آدم
این از آدم
============================
حال برویم سر وقت تمام فلاسفه در طول هزاره ها
باید در ابتدای ساکن خود را از شر پاره ای از خرافه های ابلهانه که در نزد تمامی فلاسفه رایج بوده اند رهانید
***
فیلسوفان در برابر نمود،تغییر،درد،مرگ،امر جسمانی،حواس،سرنوشت و اجبار و بی هدفی پیوسته تعصب پیشه کرده اند
آنان بیش از هر چیز باور دارند به
1دانش مطلق
2دانش به خاطر دانش
3جمع میان فضیلت و دانش
4درک پذیری کنش های انسانی
آنان تحت هدایت تعاریف اخلاقی غریزی هستند که در آنها شرایط فرهنگی پیشین بازتاب می یابند به دیگر سخن یعنی شرایط خطرناک تر
***
کج فهمی های فلاسفه
1اشتباه گرفتن احساسات زیبا به جای براهین
2اشتباه گرفتن سینه ی برآمده از اشتیاق را به جای مخزن الهام الهی
3اشتباه گرفتن اعتقادات به جای یک ملاک حقیقت
4نیاز به یک مخالف را به جای علامت سوالی در برابر حکومت گرفته اند
سخن کوتاه کار فلاسفه تاکنون جعل و تقلب بوده است
***
فیلسوفان هماره محروم مانده اند از
1 یک حس تاریخی
2دانش تن_کارشاسی
3هدفی در آینده
4توانایی ارائه و بیان یک نقد بی هرگونه ریشخند یا محکومیت اخلاقی
***
فلاسفه از آغاز ظرفیت شگفت انگیزی برای تناقض میان اسم وصفت داشته اند///آنان به مفاهیم اعتماد کرده اند به همان اندازه که به حواس بی اعتماد بوده اند:آنان هرگز درک نکرده اند تا ملاحظه کنند که مفاهیم و کلمات میراث ما از قرون و اعصاری هستند که در آنها اندیشیدن بسیار کم مایه و ناروشن بود
آنچه در پایان کار بر فلاسفه آشکار می شود:آنان دیگر نباید مفاهیم را همچون موهبت هایی پذیرا شوند،و نه اینکه صرفا تصفیه شان نمایند و صیقل شان دهند،بلکه نخست آنها را بسازند و بیافرینند!عرضه کنند و قابل قبول نمایند///تا کنون آدمی به مفاهیم خود اعتماد ورزیده است تو گویی هدیه ای عجیب از یک نوع سرزمین عجایب است:و حال آنکه آنها،دست آخر،میراث دور دست ترین نیاکان ما هستند،نادان ترین آنان همچنان که دانا ترین شان!این ایمان و تقوا در قبال آنچه در خود می یابیم شاید بخشی از عنصر اخلاقی در دانش باشد!!!آنچه بیش و پیش از هر چیز مورد نیاز هست!یک شکاکیت مطلق در قبال همه ی مفاهیم به ارث رسیده است
آری شکاکیت تا سر حد جنون و بدون کوچکترین عنصر اخلاقی ای
از اینرو من یک اخلاق ناباور هستم
چکیده ی سحنان ام
باید تمام مفاهیم شکسته شوند نابود شوند و مفاهیمی جدید آفریده شوند
باید پرواز نمود از درون خویش به سوی فراسوی خویش
باید چون عقابی پر گوشد و از بالا بر تمام مفاهیم خیره گشت و با پنجه هایی قدرتمند پیکره ی مفاهیم را از هم درید و بیخ و بن شان را بیرون کشید
باید درین راه تا سر حد قصاوت پیش رفت
آری جستجو گر تا سر حد قصاوت و شرارت

حال برویم سر وقت مفهومی تحت عنوان تناسخ
تناسخی که اکنون جمعی تعریف می کنند مفهومی ست بر گرفته از سه عنصر
1تکامل یا فضیلت خواهی یا خواست حقیقت تو گویی
2سلطنت آسمان ها یا وجود خداوند تو گویی
3جاودانگی یا خواست قدرت یا به دیگر سخن گشت و واگشت و جزر و مد روان تو گویی
***
من از یک مفهوم تحت عنوان تناسخ سه عنصر کلیدی را بیرون کشیدم!از آنجایی که روی هیچ یک از این سه عنصر تعصبی ندارم پس به درستی یا غلطی شان کاری ندارم بلکه به ژرفنای شان فرو می روم
آری فرو می روم به ژرفنای هر چه ژرفتر
==================================
عنصر اول تکامل روح است یا همان فضیلت خواهی،اینکه انسان باید چیزی بشود
سرآغاز این سخن بیشتر بر می گردد به سقراط و فرمول معروف سعادت=عقل=فضیلت
من به درست بودن یا غلط بودن این فرمول هم کاری ندارم
به جای این کار ابلهانه و فک زدن و وراجی کردن در مورد خود سقراط و فلسفه اش/سروقت فضیلت می روم و اینکه اصولا فضیلت چیست و اصیلا به چه کاری می آید و چرا به وجود امده است
=====================
من باب فضیلت که نشات گرفته از حقیقت است
***
خطا و نادانی فاجعه آمیز هستند.این دید که حقیقت را می توان یافت و نادانی و خطا به پایان می رسند یکی از قوی ترین افسونگری هایی ست که وجود دارد!به فرض اینکه به این امر باور آورده شود،به نا آگاه اراده ی بررسی،پژوهش،مصلحت اندیشی،آزمایش فلج می گردد!این اراده حتی می تواند جنایتکارانه به شمار آید همچون تردیدی درباره ی حقیقت
به محض اینکه به حقیقتی باور آورده شود چیزی به مانند فضیلت وارد گود می شود/یعنی رسیدن به یک حقیقت
بنابراین حقیقت از خطا و نادانی فاجعه آمیز تر است،چرا که نیروهایی را که در راستای روشنگری و دانش عمل می کنند از اثر می اندازد///احساس تنبلی اینک جانب حقیقت را می گیرد سخنانی همچون اینکه تفکر پریشانی و بدبختی ست!!!همان طور که نظم،قاعده،خوشبختی ناشی از تملک///غرور ناشی از خرد و فرزانگی چنین می کنند///خودپسندی به طور خلاصه:فرمانبری آسانتر از آزمون است!این دلخوشکنک بزرگتری ست اگر فکر کنم حقیقت را در اختیار دارم///تا اینکه تاریکی را گرداگرد خویش ببینم
گذشته از این:حقیقت اطمینان بخش است/اعتماد می بخشد!زندگی را راحت می کند/شخصیت را ارتقا می دهد/تا آن حد که از بی اعتمادی می کاهد/آرامش و آشتی روان یک آگاهی آرام
حقیقت،حقیقت است زیرا انسانها را بهتر می کند!روند ادامه می یابد تا اینکه هر چیز خوب به حساب حقیقت گذاشته می شود
خوب براستی این برهان نیرومندی ست
شادی،رضایت،رفاه جماعت،همچنان که زین پس به عنوان نتیجه باور به اخلاق تلقی می شوند
نتیجه اش می شود تکامل
و برعکس ناکامی به فقدان ایمان نسبت داده می شود
و سخن کوتاه
فضیلت خواهی/حقیقت جویی
یعنی
تنبلی/کون گشادی/آسودگی نکبت بار
تکامل هم عنصری ست برای خود فریبی و کتمان چیزهایی که در بالا گفتم
پس متعالی شدن یک روح یاوه گویی ای بیش نیست چرا که منشوری بهر آن وجود ندارد

من باب سلطنت آسمان ها یا وجود خدا
================================
من به بودن یا نبودن خدا یا چیستی یا چرایی اش کاری ندارم
چرا که اثبات کلیت برای هستی دشوار است و چه بسا غیر ممکن
اصولا حال و حوصله ی لاس زدن هم ندارم/کار من لاس زدن نیست
می روم سروقت مفهوم خدا و اینکه اصولا و اصیلا از چه چیزی نشات می گیرد
***
اصولا بشریت هماره دارای سرنوشتی بوده است کما اینکه اکنون نیز هست/مفاهیمی همچون خدا زمانی آفریده شدند که آدمی می خواسته است از زیر بار سرنوشت خود شانه خالی کند/این بخث را می توان به حقیقت نیز معطوف نمود/آری براستی خدا نیز حقیقتی ست
هماره یک فرضیه ی اخلاقی با هدف توجیه خداوند وجود داشته است و آن اینکه:بد باید ارادی باشد درست آن گونه که باید به ارادی بودن نیکی باور داشت///و از سوی دیگر هدف بدی و رنجوری رستگاری ست
مفهوم تقصیر به عنوان چیزی که به دلایل غایی وجود برگردانده نمی شود،و مفهوم تنبیه به عنوان یک بهره ی آموزشی،و در نتیجه به عنوان عمل خدای نیک
آدمی تردیدی نداشت که خداوند نمی تواند شریر و بد باشد و نمی تواند هیچ کار زیان باری انجام دهد،یعنی منظور او از کمال صرفا یک کمال اخلاقی بود
براستی این ایده چقدر خطاست که ارزش یک عمل باید به انچه پیش از آن از قلمرو آگاهی عبور کرده است بستگی داشته باشد!و اخلاق طبق این معیار داوری شده است،و حتی جنایت
پیروان اصالت سود می گویند که ارزش یک عمل باید با پی آمد هایش داوری گردد
در واقع این سودباوران ساده اندیش هستند
ما باید در ابتا بدانیم چه چیز سودمند است آنان هیچ درک درستی از اقتصاد بزرگ که نمی تواند بدون شر هیچ کاری انجام دهد ندارند///نه مبدا را می شناسند نه معاد را!!!آیا با این اوصاف و تفاسیر آیا یک عمل اصلا ارزشی دارد؟؟؟؟
بله خود عمل است که باقی می ماند و نشانه های ساده ی آن در آگاهی آن آری و نه گویی ای که به دنبال آن می آید
نه منفعت اش
حال در این رابطه خدا را جای دهید تا ببینید به چه چیزی می رسید
حال سخنان ادیان را من باب خدا از نظر بگذرانید
تمام سخنان ادیان در خور خنده ای جانانه اند
*****
سلطنت آسمانها هم یک حالت قلبی ست(درباره ی کودکان گفته می شود که سلطنت آسمانها از آن آنان است)سلطنت خداوند به گونه ای زمانی_تاریخی و در روزی از تقویم فرا نمی رسد!امری نیست که یک روز و نه روز آن پیش آید///یک دگرگونی درونی در فرد است چیزی که در هر لحطه فرا می رسد و در هر لحظه هنوز فرا نرسیده است بالاخره به گمان شان فرا می رسد!این ها نماد دیوانگی اند نه چیزی بیشتر و نه چیزی کمتر
=============
آن دسته از خدایانی که در یونان باستان بودند همچون آپولون یا دیونیزوس و یا آسکلیتوس یا اوراکلیتوس
جملگی زمینی بوده اند
یونانیان آن زمانها از خودشان و سرنوشت شان نمی ترسیدند بلکه در خود احساس شادی و رضایت می کردند خدایان شان را به تمامی تاثرات و احساسات شان نزدیک ساخته بودند
بنابراین معنوی سازی ایده ی خدا به هیچ روی نشانه پیشرفت نیست
به قول شاعر بزرگ گوته
تبخیر خدا به صورت فضیلت و روح در سطح زمخت تری صورت می گیرد
===========
بنابراین باید در ابتدای ساکن مشخص نمود ما آن چیزی را که خدا می نامیم چیست
آیا هر آنچه که از آن می هراسیم و نشات گرفته از تنبلی و ناتوانی مان است خداست
یا آن چیزی که از ریشه تا به میوه هیچ دخلی به اینها و یا باورهای منبعث شده از ادیان ندارد
باید یک بار برای همیشه من باب خداوند ژرف نگری کرد
و او را آفرید یا اصلا نیافرید
یا نابوداش کرد
تصمیم گیرنده ما هستیم نه او
پس سخنانی همچون اینکه کسانی که بدند جای بد متولد می شوند و بر عکس
یاوه گویی ای بیش نیستند
طرف نمی خواهد سرنوشت اش را بپذیرد پس به خدا متوصل می شود
و برای اینکه به خود بقبولاند که خدای دینی اش مهربان و عادل است
از این گریزگاه ها سخن می راند
اما فلسفه جای زیرآبی رفتن نیست

من باب جاودانگی یا گشت و واگشت جان یا با کمی پاشنه ی آشیل روح
=============================================================
اینجا سخن از جان آدمی ست
پویایی و باشنده بودن اش
می توان پذیرفت که این موجود انسانی باید جاودانه باشد
اما برای درک این جاودانگی باید از برخی خرافه ها آزاد گشت
***
اگر کسی واقعا فیلسوف باشد آنچنان که انسانها همه هستند
نمی تواند آنچه را بوده است و می شود ببیند_تنها آن چیزی را که هست می بیند_اما از آنجا که هیچ چیز نیست/همه ی آنچه برای فیلسوف به عنوان دنیای او باقی می ماند خیالی ست
ما واقعا نیازمند به این هستیم که خیلی از مفاهیم را برای خود باز آفرینیم
اما به دور از باورهای ابلهانه ی دینی و خرافه پرستی هایی که اکثر فلاسفه در آن فرو رفته اند
جاودانگی یک امر درونی ست که اگر بد تعبیر شود انسان را به خاک سیاه می نشاند
========
شعار من هماره چنین است
این بود درد
این بود رنج
این بود زندگی
پس یک بار دیگر
سرنوشت من این است که یکبار دیگر به دنیا بیایم
این یعنی آری گویی به سرنوشت
بازیگوشانه در بازی زندگی شرکت کردن
شرافتمندانه به زیر سنگین ترین بارها رفتند و از پیروزی شادمان شدن
به همین سادگی
این راه من است
راه شمایان چیست؟؟؟

تمام این سخنانی که من گفتم را فروغ فرخزاد در یک شعر خلاصه کرده است
========
این بزرگ بانوی شیرین سخن
این دخت نژاده ی آریایی
نازنینی که خونی پاک در رگهای اش جاری بود
یک والاتبار یک والاگوهر با روانی پاک و برازنده و باشنده
کسی که من زن را با او شناختم/عشق را از او آموختم
زنی که باید تمام مردان در مقابل اش زانو بزنند و از او درس شرافت بیاموزند
زنی که باید تمام زنهای ایرانی از او عشق ورزیدن بیاموزند
زنی که اسطوره ی آزادی ست برای تمام زنان
فروغی که روزی بر بادها همه فریاد زد
==================================
گنه كردم گناهي پر ز لذت
كنار پيكري لرزان و مدهوش
خداوندا چه مي دانم چه كردم
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
***
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
نگه كردم بچشم پر ز رازش
دلم در سينه بي تابانه لرزيد
ز خواهش هاي چشم پر نيازش
===========================
اما هیچ مرد یا زنی درک نکرد چرا فروغ نازنین این فریاد را شرافتمندانه بر بادها زد
همه گفتند فروغ هرزه است
به او تهمت زدند/دل اش را شکستند
اما او هم عشق من است/هم خواهرم/هم مادرم
من میدانم چرا فروغ فریاد زد
او فریا زد که من زنم/هیچگاه خودم و احساساتم را سانسور نمی کنم
من افتخار می کنم به زن بودنم/زنانگی ام
زن ایرانی این نیست که لچک به سراش بکشد
دهان اش را گچ بگیرد و صد جای دیگر اش را گل
زن ایرانی آزاداست آزاده است
او آهی کشید از درون اش به فراسوی اش
اما هیچکس او را در نیافت
===========================
آهای کسانی که می گید فرزند کورش هستید
نه فرزند کورش فروغ ها هستند
این دخت از نژاد آرتمیس هاست با همون شرافت و با همون ضرافت
ایرونی بت پرست نیست
ایرونی گداصفت نیست
ایرونی بزدل نیست
ایرونی نوکر صفت نیست
ایرونی یعنی فروغ
زن ایرانی یعنی فروغ
کسی که زد همه چیز رو شکست و همه چیز رو از نو آفرید
فروغی که روح اش متعالی بود
فروغی که داد زد آهای زنهای ایرونی اینقدر خودتونو سانسور نکنید///این فرهنگ کثیف اسلامی رو نابود کنید
اما هیچکس او را در نیافت
==============================
الان هم بحث تناسخ هست
باید تمام نیچه ها.پیچه ها/راسل ها پاسل ها/کانت و دکارت
بیان جلوی این دخت نژاده ی آریایی زانو بزنند و دست اونو ببوسند
آره ما همچین زنانی هم داشته ایم و اکنون این شدیم
هر چی من فک زدم و وراجی کردم را فروغ والاتبار در یک شعر خلاصه کرد
================================
هرگز آرزو نکرده ام
يک ستاره در سراب آسمان شوم
يا چو روح برگزيدگان
همنشين خامش فرشتگان شوم
هرگز از زمين جدا نبود ه ام
با ستاره آشنا نبوده ام
روي خاک ايستاده ام
با تنم که مثل ساقهء گياه
باد و آفتاب و آب را
مي مکد که زندگي کند

بارور ز ميل
بارور ز درد
روي خاک ايستاده ام
تا ستاره ها ستايشم کنند
تا نسيمها نوازشم کنند

از دريچه ام نگاه مي کنم
جز طنين يک ترانه نيستم
جاودانه نيستم

جز طنين يک ترانه آرزو نمي کنم
در فغان لذتي که پاکتر
از سکوت سادهء غميست
آشيانه جستجو نمي کنم
در تني که شبنميست
روي زنبق تنم
بر جدار کلبه ام که زندگيست
يادگارها کشيده اند
مردمان رهگذر:
قلب تيرخورده
شمع واژگون
نقطه هاي ساکت پريده رنگ
بر حروف درهم جنون

هر لبي که بر لبم رسيد
يک ستاره نطفه بست
در شبم که مي نشست
روي رود يادگارها
پس چرا ستاره آرزو کنم؟

اين ترانهء منست
- دلپذير دلنشين
پيش از اين نبوده بيش از اين
=========================
آره زن ایرونی اینه
نه این روانی هایی که تو کوچه و خیابون می بینید
هم عاشقه هم مبارزه هم آری گوی هست در برابر سرنوشت اش
به هیچ الله یا خدا یا گوسپندی هم باج نداد
گفت من زنم توی دهان همه هم می زنم
==========================
خاک بر سر ما که فروغ ها رو داریم اما مشکلمون الان اینه که چرا زن ارزش اش برابر هست با تخم چپ یک مرد
واقعا خاک بر سر همه ی ما
ناراحت هم نشین
باید برید سرتون رو به دیوار بکوبید
هم مردها و هم زنها
کتاب که نمی خونید/شاهنامه هم که نخوندید
فقط بلد هستید شر-و_ور بگید
حق مون هست هر چی که بر سرمون میاد
از ماست که بر ماست

ma ie moalem zamin dashtim kheili be in mozoo alaghe dasht.va ketabam ziad khoonde bood.va hata aie ghoranam peida karde bood ke ie joori tanasokho mishod neshoon dad.moalememoon migoft ma har bar ke be donia miaim az nazare manavi roshd mikonim.va dafeie bad dar sharaiete behtari be donia miaim.zamanike mimirim ie doreie kootaham dar barzakh ghable inke dobare be donmia biaim mibinim.vali in sen zendegi mahdoode.meghdaresho goft vali iadam nist.mamane manam ie bar rafte bood pishe falgir besh goft ghablan ie bar digam be in donia oomade boodi vali zood mordi:D dige rasto doorooghesho nemidoonam:D

من هم کرگدن بودم
وینک

به نظر من زندگی دوباره بدون اینکه بدونی زندگی قبلیت چجوری بوده خیلی بی معنیه
آدم دوباره یه عالمه خطا میکنه

فرصت دوباره زمانی معنی داره که تو آگاهانه زمانی برای جبران آنچه کردی و نکردی داشته باشی
وگرنه خیلی احمقانه میشه
بخصوص اگه قرار باشه آدم کرگدن بشه

وای من کرگدن بشم چی میشه!!!!!

البته فیلم رو دوست داشتم

چرا من خوابم پست آپ می کنی که نفر 66 بشم؟
آره این فیلم قدیمی را دیدم
الان هم دارن باز یکی جدید به اسم
17th again
می سازن با بازی زک افرون!
پس این مسله تناسخ
مسله جالبی هست
مطالب جالبی هم نوشتی مثل همیشه
منم بعضی وقت ها به این فکر می کنم
ولی دنیا را فانی تر از این می بینم که
حتی دوست داشته باشم روحم تناسخ پیدا کنه
بر میگردم باز برم یک کمی کامنت ها رو بخونم ببینم بقیه چی نوشتن

من به مسئله تناسخ اعتقاد دارم

اینکه روح آدمها در کالبد های مختلف قرار میگیره تا به اون کمالی که انسان برای آن خلق شده برسه

راستی ماشاله به این ایمان
و
حال و حوصله
و
دانایی!

shahram?to be rooh eteghad nadari???:D :P

voy room sia!:D
albate man be tanasokh anchenan eteghadi nadaram:)

من تقريباٌ به اين موضوع اعتقاد دارم... خيلي دوست دارم بيشتر راجبش بدونم

salam.

shahram jon aslan delam namikhat rajebe in mozo sobat konam

ama man in ra bavar daram ke rohe nsasn bad az marg agar vabastegiee be in donya nadashte bashe az in jahan mire(shayad be barzakh) ama agar vabastee giee dashte bashe mitone in donya ra tark nakone va dar kenar 1 rohe dige dar jesmi ke motealegh be khdoash nist zendegi kone va jesme on shakhs ro dar bazi az mavared tahte tasir khodash gharar bedahad. afradi ra mishnasam ke ba roha ya mojadat gheir organiki ke dar badan ma va hamrahe ma zendgei mikonand ghaderand rabete bar gharar konand va mitonand be onha komak konand ta in jahano tark konand,


ba sepas az agha shahram

شانس گند منو باش...حالا که پس از یه عمر فلسفه را ول کردم اومدم دو تا مطلب علمی تخصصی یاد بگیرم..آقای مهندس زدن تو کار فلسفه

شانس گند منو باش...حالا که پس از یه عمر فلسفه را ول کردم اومدم دو تا مطلب علمی تخصصی یاد بگیرم..آقای مهندس زدن تو کار فلسفه

ای بابا اصلا به من میاد تمساح باشم؟؟؟؟؟



:P
:D

شانس گند منو باش...حالا که پس از یه عمر فلسفه را ول کردم اومدم دو تا مطلب علمی تخصصی یاد بگیرم..آقای مهندس زدن تو کار فلسفه

آآ دروغ چرا، من اعتقادی ندارم
اما در باره شما فکر میکنم که ارتباطی با دایناسور داشته باشی ، نه کرگدن و گربه ملوس
کاش میدونستم که این احمدی نژاد قبلا چه جور جونوری بود؟

سلام شهرام جونم،ه

به نظرم تناسخ جالبه
اما نمی تونم باورش کنم

یه بار تو یه سایتی تاریخ تولدم رو وارد کردم
بهم گفت قبلا یه مرد ماهی گیر چینی بودم
شاید بودم
الان که چشام شبیه چینی ها هست!!!ه

میشه هم تناسخ را قبول داشت و هم رجعت را پذیرفت ؟

متهم نکنین لطفا

من تناسخ را به عینه تجربه کردم

آنجه در کودکی خواستمدر نوجوانی به کمک تناسخ یافتم

اما به نوعی رجعت را میپذیرم

نه به شکل رجعت اصحاب کهف و یا زنده کردن عیسی

اگر دوران زندگی انسانها را به چند مرحله سنی تقسیم کنیم

خواهیم دید که در مراحلی رجعت وجود دارد

زشتی های اعمال زندگی را با زشتی پاسخ خواهیم گرفت

و نیکی ها را به نیکی پاسخ میگیریم

شاید از نظر شما و دوستان مسخره به نظر آید

و با تعاریف معمول علمی سازگاری نداشته باشد

اما من اینجوری تعریف میکنم و به آن معتقدم

تنها اعتقاد هم نیست

تجربه کردم

لمس کردم

از زندگی دیگران دیدم
.
.
.

میشه هم تناسخ را قبول داشت و هم رجعت را پذیرفت ؟

متهم نکنین لطفا

من تناسخ را به عینه تجربه کردم

آنجه در کودکی خواستمدر نوجوانی به کمک تناسخ یافتم

اما به نوعی رجعت را میپذیرم

نه به شکل رجعت اصحاب کهف و یا زنده کردن عیسی

اگر دوران زندگی انسانها را به چند مرحله سنی تقسیم کنیم

خواهیم دید که در مراحلی رجعت وجود دارد

زشتی های اعمال زندگی را با زشتی پاسخ خواهیم گرفت

و نیکی ها را به نیکی پاسخ میگیریم

شاید از نظر شما و دوستان مسخره به نظر آید

و با تعاریف معمول علمی سازگاری نداشته باشد

اما من اینجوری تعریف میکنم و به آن معتقدم

تنها اعتقاد هم نیست

تجربه کردم

لمس کردم

از زندگی دیگران دیدم
.
.
.

البته تناسخ به معنی اینکه یک روح
در بدن جسمی دیگر جای گیرد را قبول ندارم

تولد
یکی از فیلم های مورد علاقه من است
البته نه به خاطر مسئله ای که نویسنده و کارگردان برای جذب برخی افکار دست به ارائه ایهاماتی در آن زده باشد

.
.
.
.
.
به هر حال من موضوع اصلی فیلم را تناسخ نمی دانم
و
در مورد سوال شما که چگونه آن پسر بچه از تمامی مسائل آگاه بود
علت
تحریر و تقریر تمامی جزئیات روابط از جانب عاشقی دلباخته در نامه ها ست
در نامه ها به کوچکترین جزئیات اشاره شده است آنه هم علتش حساسیت خاص و حس خاص تر نویسنده نامه هاست
.
.
.
.
.
اما من باب مسئله تناسخ
البته که من چنین مطلبی را نمی پذیرم
.
.
.
.
.
در مورد رجعت هم تفاسیر اشتباه هست
که این تناقضات را متظاهر می کند
.
.
.
.
.
ساده بگویم
سادگی ست اگر بیاندیشیم
همه آنچه در کتب دینی یافت می شود
مستقیم و دقیق شرح ما وقع می نماید
خیلی از مطالب مطروحه تشبیه و تمثیل است
و معانی دیگری را افاده می کند
.
.
.
.
.
زنده کردن مردگان
و
بینا کردن کوران
و
شنوا کردن کران
توسط مسیح
معانی معنوی دارد
و
منظور
ایمان است
وقتی کسی مومن شود
به مسیح و خدای مسیح
انگار که زنده شده است
آن ایمان
نور چشمانش می شود
طریقه جدید ی برای مشاهده به او می بخشد
و
گوشش را به استماع مسموعاتی که نمی شنیده باز می کند
و در مورد رجعت مسیح
ایشان می فرمایند که سوار بر ابر باز خواهم گشت
منظور بازگشت و رجعت روح قدسی ست در ستر و حجاب هیکلی جسمانی
منظور از ابر مانع ست
شما فرض بفرمائید
روح یکی ست ولی در کالبد جسمانی دیگری حلول می کند
و ان جسم و شکل و ظاهرش مانعی می شود برای تشخیص دقیق آن روح
و محمد رجعت مسیح بوده است
.
.
.
.

.
به هر حال فقط معنی ظاهری ندارد
باید عمیق تر شد و به سطح اکتفا نکرد
.
.
.
.
.
البته استدلالاتی که طرح می شود در مختصات مذهبی و دینی قابلیت استناد دارند ؛ دیدگاهی که نسبت به انسان طرح می شود ؛ علت حضورش در این جهان ؛ تعریف انسان ؛ ابعاد وجودی اش؛ رسالتش ؛ و در نهایت مقصدش
مطالب بسیاری ست
.
.
.
.
بستگی به تعریف شما از روح انسانی دارد
اگر شما وجودش را می پذیرید می توان مسائل مربوط به آن را توضیح داد و تشریح کرد
.
.
.
.
.
تمامی این مسائل با تعریف شما از روح و مقتضیاتش در مختصات عقاید دینی قابلیت رد و اثبات دارد

سلام
من همیشه درباره این مسایل یاد این رباعی خیام می افتم

اسرار ازل را نه تودانی ونه من
واین حل معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من وتو
چون پرده برافتد نه تو مانی ونه من

salam shahram jan
mozoei jalebiye ,ma dar gharne metafizik hastim va bahs bar sare zendegiye pas az marg ast.
man be tanasokh motaghed nistam chon harkasi hoviyate khodesho dare
va hoviyatha ghabele taviz nist

درود مجدد شهرام عزیز
با خواندن کامنت های دوستان لازم دیدم برخی از مسایل را روشن کنم
==============================================================
من می خواهم در مورد آرمانگرایی ها و حماقت های طرفداران ادیان توضیحاتی بدهم
***
اخلاق و سخن گفتن از نیک و بد برای ایشان وسیله ای ست برای افسونگری
بله
طبیعت خوب است،زیرا که یک خدای خردمند و نیک علت آن است!پس مسول فساد نوع بشر است!مسول فساد جباران هستند و طبقات حاکم!اینان هستند که باید نابود شوند///هماره از مقصود و مقصد خدایی/داعیه ی حقانی/هدف انسانی مدد می جویند تا تشنگی سیری ناپذیر انتقام خود را به عنوان یک وظیفه ی اخلاقی_مذهبی جبران نمایند/با نفرت به دار و دسته ی حاکم می خواهند خود را تقدیس نمایند!در مورد اینها یک ترفند کثیف در میان است و آن اینکه در مورد مخالفان خویش به داوری محکوم کننده می پردازند و نقش دادگری کیفر دهنده را به خود اختصاص می دهند!این خصلت ها هم در میان تازیان وجود داشته است و هم عبرانیان/چیزی نیست که کسی بتواند آن را کتمان کند
جنگجو تلاش می کند که مخالف خویش را به برابر نهاد(آنتی تز)خود بدل سازد طبعا در عالم تصور و تخیل این کار را انجام می دهد!!!او تلاش می کند که به خویشتن ایمان بیاورد!تا چنان حدی که از برای هدف نیک شهامت داشته باشد(تو گویی،او اصلا خود هدف نیک است)تو گویی مخالف او در حال حمله به خرد،ذوق و فضیلت است!!!باوری که به عنوان نیرومند ترین وسیله ی دفاع و حمله مورد نیاز اوست یک باور به خویش است،که با این همه خود می داند چگونه خود را به جای باور به خدا بگیرد/تو گویی او به منبعی وصل گردیده است که دارای ذوق نیک/داوری نیک و فضیلتی بی همتاست پس با توسل به اینها برای خود حق آفرین گویی/تنبیه/کشت و کشتار و ...جعل می کند
هر گونه آرمان عجیب و غریبی را هم که آدمی دنبال تواند کرد مثلا به عنوان یهودی/مسلمان/مسیحی/و...و...نباید این انتظار را داشته باشد که به صورت آرمان در خود در آید!چرا که هر آرمانی که ایشان برای پیروان خود وضع می کنند پیش شرط اش ایمان آوردنی بی چون و چراست!زمانی که چیزی بدون هیچ حالت مشروطی پذیرفته شود آن اتفاقاتی روی می دهد که در بالا عرض کردم
حال چه چیز باعث می شود اینها دست به چنین کاری بزنند!به گمان من غریزه ی گله ای ست و وحشت گله ای///آنان تنها می توانند در قالب یک کوشش گشاده دسته و تحت لوای به خاطر دیگران هر چه بیشتر جدایی طلبی خصوصی خویش را پیش برند اما در گله
سخن کوتاه اینکه
هر آرمانی مهر و کین/بزرگداری و خوار شماری را ایجاد می کند!خواه احساس مثبت انگیزه ی نخستین باشد یا احساس منفی///مثلا بیزاری و خوار شماری در همه ی آرمان های بغض آمیز انگیزه ی نخستین است

آقا شهرام چرا من نمیتونم صفحه شما رو باز کنم؟ میخواستم کوئیک کامنت بزارم دیدم نمیشه فقط اینجا باز میشه.مشکل از چیه که ارور میده؟

عقیده‌ٔ من این است که اعتقاد به تناسخ کافی نیست، مهم‌تر از اعتقاد داشتن، دانستن‌ئه، و اکثریت ما هرچی می‌دونیم به صورت جزئیات می‌باشد، اما نکتهٔ بارز اینه که بی‌بروبرگرد همه فکرشون به این سمت سوق پیدا می‌کنه که بعد من کی؟ حتی بیشتر از این که آدم نسبت به گذشته‌ش کنجکاو باشه
...

یعنی ارواح به نسبت اجسام تعدادشون کمتره ؟
چه لزومی داره که یه روح چند بار استفاده بشه ؟
این عدالت نیست ...............................

‫اولا من نمیدونم چرا هر مبحثی که من عاشقش هستم را شما اینجا میزاری
‫چرا انقدر افکار شما شبیه افکار من
‫این دیگه خیلی عجیب شده
‫اما در مورد تناسخ اگه وقت کردید کتاب اریک فون گوسن را بخونید
‫در مورد تناسخ
‫که دوستش را هپنتیزم میکنه تا بفهمه چند تا زندگی در قبل داشته
‫که این دوستش ۱۸ بار در قبل به دنیا امد بوده
‫حتی یک بار آدرس جنازه کسی را میده که جنگ جهانی ۲ مفقود شده بوده
‫و خانواده اش ازش بی خبر بودن
‫البته اینجا هست اگر کسی بخواد هپنتیزم بشه و از گذشت اش خبر دار بشه
‫فقط خیلی گرون

vala chi begam?chon motaleye ziadi dar in rabete nadashtam nemitoonam nazare koli bedam vali tanasokho te hodoodi ghabool daram;mesle in dorani(ke alan esmesho yadam rafte)too raheme madar sahnehaii az ayandato mibini ke badan too zehnet miad;
man mitoonam kargadan besham:D
site kheili fogholade bood

rasti shahram jan too eslam kasi nemige hazrate isa mordeo zende shode.migan aslan namorde

خب من به نوع خاصی از این نظریه اعتقاد دارم
من به نزولیش اعتقاد ندارم و میگم ما همه به دنیا میایم واسه یاد گرفتن و روز به روز بهتر میشیم
و درضمن خودمون انتخاب میکنیم تو کجا و کی به دنیا بیایم
...

وقتی دیدمت مفصل راجع به این قضیه حرف میزنیم

manam raftam. manam kargadan bodam. be tanasokh ham eteghad daram:D

راستش اولین بار که کتاب زندگیهای بسیار استادان بسیار رو خوندم کلی تحت تاثیر قرار گرفت
الانم کلی سوال دارم که تا به اونها جواب داده نشه نمیتونم تناسخ رو قبول یا رد کنم
امادر کل عدل خدا رو با وجود قضیه تناسخ میتونم بپذیرم در خیر اینصورت هیچ عدالتی رو نمیتونم قبول کنم
از موضوع انتخابیتون خیلی خوشم اومد
امیدوارم ادامه پیدا کنه و بحث گسترده تر شه
شاد باشید و موفق

بعد از مدتها سلام
طبق معمول عالی تشریح کردید
.
اعتقادی به تناسخ ندارم
معتفد هستم که تمامی انرژی های انسان که روح هم یکی از آنهاست با مرگ نابود میشه
.
مازیار

سلام
در مورد تناسخ تجربه ای ندارم. اما نظریاتی هست که قبول دارم. شاید بتونم یک جزوه ی 20 صفحه ای از تناسخ ارائه کنم.از بحثش بیایم بیرون که از حوصله من خارجه و منابع زیادی هم در موردش هست. فقط چند نکته که اصل تناسخ قانون سوم نیوتون (قانون عمل و عکس العمل) هست و از دوران بسیار دور تر حتی از بودا که بسیاری متصور بر این این اند که بنیانش بر او بوده به آن پی برده اند و در تعالیم اسراری اکنکار هم بر این اصل بسیار تاکید می شه
در مورد فیلم تولد باید بگم در مورد تناسخ نگاه بسیار کوته بینانه ای ارائه کرده بودند اما در مجموع موضوع قابل بحثی رو در کل فیلم فراهم کرده ند. سردرگمی آنا(کیدمن) جالبترین مبحث فیلم از نگاه من بود
در ضمن نه اسلام و نه مسیحیت ، تناسخ رو رد نمی کنه. در آیین مسیحیت آثاری بود که بمرور زمان از میان رفت زیرا با عقاید کلیسا نامتناظر بود
در اسلام هم آیات زیادی بر وجود تناسخ دلالت دارند. اگر حرفی از اولیا به میان نیامده ممکنه پیچیدگی بحث بوده چنانچه که کسی در مورد قضا و قدر (عمل و عکس العمل) از حضرت علی پرسید و جواب دادند که وارد این دریا نشو که غرق خواهی شد
بدیهیست که توضیح بهشت و جهنم برای اعراب کفایت می کرد و تناسخ با پرسش های مکرری که بهمراه داشته و فهم عمیقی که بدنبال داشته مناسب شرایط آن زمان نبوده. حضرت محمد می فرماید: هر خاری که به دستان شما می رود از گناهیست که قبلا انجام داده اید (عمل و عکس العمل)
نگاه باید بی طرف باشه تا بتونیم درست قضاوت کنیم. ذکر این نکته بد نیست که من مسلمان نیستم



"Serenity & nothing Else"

آخ یه چیز دیگه... مسخ یا همون رجعت شما بر طبق نظرات بودا و اکنکار بندرت و در موارد استثا پیش میآد

باز یه چیز دیگه... این سایته هم خیلی بی خود میگه :دی

"Serenity & nothing Else"

رجعت با تناسخ کاملا فرق میکنه و اصلا بازی با کلمات نیست

تناسخ بازگشت روح به بدن فرد دیگری است ولی در رجعت خود فرد بازمیگرده. مگر یکی از معجزات عیسی علیه السلام زنده کردن خود شخص نبوده؟
.
.
.
.

هیچ دقت کردی چرا غرب در فیلمها و نوشته هاش این همه به متافیزیک روی آورده؟آدم عاقل میتونه از این جریان یه نتیجه گیری ای بکنه
.
.
پانزده سال پیش رحیم پور ازغدی شروع این حرکت از طرف غرب رو اعلان کرد و علت رو هم ذکر کرد و به جورایی هشدار داد

سلام
اين فيلم رو پارسال ديده بودم ..حيف كه قسمت آخرش خيلي تصنعي تموم شد
چه انگيزه اي مي تونست يه پسر بچه 10ساله رو وادار به اينهمه كنكاش و ايفاي نقش كنه
يادم مياد وقتي بچه بودم
از خوردن گوشت قربوني و..كلا" گوشت ، يه جورايي ناراحت مي شدم
و تنها توجيه ام اين بود كه آدمهاي بد رو خدا در اين دنيا به شكل گاو و گوسفند درمياره
...
من به تناسخ معتقد نيستم و مطمئنم كه انسانها قبل و بعد اين دنيا ، در دنياهاي ديگري بودند و خواهند بود
آشنا بودن چهره هاي بعضي غريبه ها هم ، يادآوري خاطرات دنياي قبلي هست
ممنون از پست جالبتون

shahram jan jaleb bood mesle hamishe. ama chon ma mahdoodim nemitoonim javabe chizaye mesle rooh va khoda va gheyre ro peyda konim.

سپاسگزارم از زحمتتون خیلی جالب بود

والا چی بگم
من تناسخ رو قبول ندارم, چون سیر انا الیه راجعون رو مغشوش می کنه
ولی
کالبد های ذهنی افرادی که به این دنیا به هر دلیلی وابستگی دارند, از طریق کالبد های فیزیکی دیگر به اهداف شون ادامه می دن
این کالبد های ذهنی که به "موجودات غیر ارگانیک " معروفند در شرایط منفی به ما می چسبند... همه ی ما به نوعی الوده ایم

تا حالا شده کاری بکنی یا حرفی بزنی که بعداش با خودت بگی نمی دونم جرا گفتم یا کردم؟ همون موقع است که عیرارگانیک ات رو هست اش!!؟

این پاورقی بود از داستان پرت نشم
برم دنبال اصل داستان

شرایط منفی
همونیه که خودت بهش اشاره کردی که فقر از اون دسته هست اش

اینه که زندگی های قبلی, هیبنوتراپی و امثالهم
از بازی هایی است که غیرارگانیک ها سر ما در میارن


بخوام خرف بزنم ساعت ها طول می کشه شهرام جان

man faghat ino midoonam ke hichi nemidoonam!

سلام
.
من قبول ندارم
چون دلیلی نداره اینطوری باشه
.
.
.
ممنونم

mersi !

gecirdim oxudum :P
sagolasiz ;)

Thanks !

تناسخ رو قبول دارم ولی نه برای همیشه
فکر می کنم تا یه مدتی روح باز می گرده
قبول دارم چون اگه همچین مسئله ای نباشه
عدل خداوند چی می شه؟

شهرام جان
موضوع جالبي رو مطرح كردين
خصوصا مثالهايي كه اوردين ادم رو به فكر فرو مي بره
من فعلا نمي تونم به طور قطع و يقين تناسخ رو بپذيرم يا رد كنم
احساس ميكنم بايد راجع به اين موضوع تحقيق كنم
پاينده باشي دوست خوبم

هیچ اعتقادی به تناسخ ندارم
تازه قبلش باید وجود روح ثابت بشه که نشده (البته از نظر علمی نه اساطیر مذهبی یا مغلطعه کاریهای مثلا فیلسوفانه) ه
خدا هم ایضا
---
اما در مورد نظر بهرام خان و مورد اشاره ایشون در مورد هیپنوتیزم
هیپنوتیزم هیچ ارتباطی به روح نداره
منبع موثقی از اینکه کسی موقع هیپنوتیزم به زبانی که بلد نیست صحبت کنه هم سراغ ندارم
اگر هم چنین چیزی اتفاق افتاد دلیل نمیشه برای اثبات تناسخ

کامنت رامین(دادشم) رو تایید میکنم.

شاد باشید

پروین.

کامنت برادرم رامین رو تایید میکنم.

سلام
اول معذرت به خاطر اینکه چا برهنه پریدم وسط بلاگتان.
تناسخ موضوع بسیار جذابی است و خیلی زیاد جای بحث دارد.
من هم به تناسخ اعتقاد دارم.
دکتر الهی خیلی از مسایل و سوالاتی که ذهن بشر را همواره به خود مشغول کرده را توسط تناسخ توضیح داده و توجیه کرده.
البته ایشان تناسخ را رد کرده و این قضیه را " زندگی به طریق سیر صعودی" نامیده اند که به قول شما بازی با کلمات است.

ممنون از پست جذابتان

من کامنت های شما را در بسیاری از پست های دوستان خوانده ام. باید بگویم که افکار بنده بسیار نزدیک به افکار شماست. خوشوقتم از آشنایی با شما.



سپاس س س س س س س

در مورد لینکی که گذاشته بودید... من در آینده شیر خواهم بود! اما در مورد
گذشته ام چیزی ننوشته بود!!!


سپاس س س س س س س

من دیر این پست را دیدم
شاید میبایست دیر میدیدم
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
از علما ی بلاگتون دعوت به یک مناظره میکنم
آنهم در باره تناسخ - رجعت یا عود ارواح - زندگی پس از مرگ-و غیره و غیره
چرا :
به این دلیل که خیلی از انسانها در اثر توالی مختلف به آزاد اندیشدن نیاز پیدا میکنند و میبایست به این سمت و عقاید کشیده بشوند...
..... تا دقایقی... برمیگردیم و سوالات را پرسش و پاسخ نمایم
عود ارواح - رجعت ؟
تناسخ؟
زنده گی پس از مرگ؟
انتشار آن عقاید از کدام مبدا شروع شد؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و سوال های دیگر؟
.......................
لطفن علما سعی کنند که فینگلیسی ننویسند
هر موقع قاعده آن بیاد ما هم تابع آن قاون خواهیم بود
فعلن به هین خط تازی باید بسنده کرد......

1- رجعت
رجعت از ریشه «Ø± ج ع» عربی Ùˆ در لغت به معنای یکبار بازگشتن است.Û± رجعت بمعنای عام آن یعنی بازگشت مردگان به زندگی در دنیا Ùˆ امکان آن در اسلام Ùˆ دیگر ادیان، معتقد به قیامت، نیز مورد تایید است از جمله اعتقاد مسیحیان به «Ø²Ù†Ø¯Ù‡ نمودن مردگان توسط عیسی» Ùˆ اعتقاد آنان به زنده شدن عیسی پس از آنکه مصلوب شد، یا «Ø¯Ø§Ø³ØªØ§Ù† اصحاب کهف» Ùˆ دیگر موارد. در واقع اعتقاد به رجعت بمعنای عام آن، اعتقاد به قیامت است.

2- تناسخ
تناسخ در مساله ی روح شاخه‌ای از روح شناسی و مساله ی معاد، شاخه ای از دین شناسی بررسی می شود

عدّه ای حیات را با تکیه بر تعریف زیست شناسان ماتریالیست معرفی می کنند و به وجود روح (بعد غیر مادی) اعتقاد ندارند، و معتقدند انسان پس از مرگ نابود می شود.
معاد: یعنی جسم پس از مرگ نابود می شود. اما روح به نوعی زندگی (مانند برزخ) ادامه می دهد تا در روز قیامت اعمالش مورد قضاوت و پاداش و مجازات قرار گیرد. این عقیده در بسیاری ادیان بزرگ مثل ادیان ابراهیمی شایع است.
تناسخ یعنی روح پس از مرگ به جسم فرد دیگری منتقل می شود حتا ممکن است که پست هم برود که بصورتی دیگر خوانده خواهد شد..
این سه عقیده با یکدیگر در تضاد اند

3-کرت
کَرّت(کرّة) از ریشه « Ú© ر ر » بمعنی رجعت Ùˆ بازگشت است Ùˆ جمع آن کرّات است. همانند « مرة » Ú©Ù‡ جمع آن « مرّات » است.Û±
این کلمه چندین بار در قرآن به کار رفته است.Û² علامه طباطبایی در المیزان به نقل از مجمع البیان آن را هم بمعنای رجعت - بازگشت از مرگ به زندگی - Ùˆ هم بمعنای دولت بکار Ù…ÛŒ‌برد.Û³ در منابع Ùˆ روایات شیعه نیز ØŒ بجای رجعت به کار رفته است Û´Ûµ Ùˆ در بعضی احادیث شیعه برای علی بن ابیطالب Ùˆ یارانش عبارت « کرات » بکار رفته است

ولی رجعت همان کرت است.

روح و توالی بازگشت
روح (مفرد ارواح) اصطلاحی در علوم دینی و فلسفی ست
راجع به همه موجودات (نه فقط انسان و موجودات زنده
از دیدگاه زیست شناسی). همه ادیان و فلسفه ها معتقدند،
روح در مقابل جسم، یعنی قسمت غیر مادی یک موجود.
و این که هر موجود حدّاکثر یک روح دارد
.....................................

4-روانشناسان نوین موارد
بسیار متعددی را از بازگشت روح پس از مرگ به زندگی ثبت کرده‌اند
که برخی از آنها از این قرار است:
دکتر استیونسون بیش از ۲۰۰۰ مورد کودکانی را که زندگیهای گذشته خود را به خاطر می‌آورده‌اند ثبت کرده‌است. این کودکان گاهی به زبان دیگری صحبت می‌کرده‌اند که پدر و مادر آنها اصلا نمی‌شناخته‌اند و یا آنکه از گنج و یا چیزهای مخفی خبر داده‌اند که هیچگاه از آن خبر نداشته‌اند.۱
دکتر مایکل نیوتن همچنین در کتاب خود سفر روح به شواهدی بر خورده‌است که خلاصه برخی از آنها از این قرار است:
بازگشت به جسم و انتخاب اختیاری زندگی زمینی.۲
کلاس رفتن و امکان رشد در برزخ ۳
نتیجه اعمال زشت در زندگیهای بعدی و در برزخ۴
طبقه بندی شش گانه ارواح۵
بازنگری کتابهای زندگی در برزخ۶
امکان خلق به اذن الهی برای ارواح رشد یافته۷
دکتر برایان ال وایس همچنین در کتاب خود استادان بسیار زندگیهای بسیار مدعی است:
برخی از مطالب مربوط به بازگشت روح در زمان مسیحیت اولیه از اناجیل رسمی حذف شده اند۸
در صورتی که دیونی داشته باشید در زندگی بعدی باید آن را بپردازید.۹

5-در ادیان سامی
بازگشت روح در آئین عرفانی یهود، کابالا، کاملا به رسمیت شناخته شده است. همچنین در حال حاضر یهودیان رسما تا سه بار بازگشت روح را امکان پذیر می دانند.

مسیحیان اولیه به بازگشت روح اعتقاد داشته اند و در اناجیل اولیه این اعتقاد کاملا منتشر شده بوده است، ولی بعدا این موارد از اناجیل حذف گردید و تنها رد پای کمی از آن به جای مانده است. مانند بازگشت روح الیاس در کالبد یحیی و بازگشت روح ملکصدق در کالبد عیسی. همچنین در اناجیل گنوسی هنوز این اعتقاد موجود است و در اناجیل کشف شده در نجع حمادی نیز مفصلا به آن اشاره شده است

شیعیان به دلیل اعتقاد به رجعت و کرّت در واقع معتقد به بازگشت روح به صورت محدود هستند.

5-تعریف و ماهیت آن از نظر هر دین و فلسفه‌ای متفاوت است.
همه ی ادیان و فلسفه ها معتقدند:
روح ماهیت معنایی و غیر مادی و مجرّد دارد. بر خلاف جسم یا بدن.
هر موجود، حدّاکثر یک روح دارد.
روح قائم به خود است
اغلب ادیان و فلسفه ها معتقدند:
روح و بدن کاملاً از هم مستقل(قابل جدایی)اند.
روح حالت مادی و حس پذیر ندارد. مثلاً نمی تواند دیده یا لمس شود.
نمی توان حرکت روح را دید. مثلاً نمی توان خروج روح از بدن را دید.
بعضی ادیان و فلسفه ها معتقدند:
روح مخلوقی بی مانند در عالم موجودات است. یعنی هیچ موجود دیگری از جنس روح در جهان وجود ندارد.
روح اساس حیات یا زندگی، احساس، هشیاری و ادراک است.
نفس(خود) مجموعه ی جسم و روح است.
جسم ممکن است بعد از مرگ پایدار باشد و ممکن است نباشد. امّا روح پایدار و جاودان است.
ادیان و فلسفه ها در موارد زیر اختلاف دارند:
تعریف روح چیست؟
روح ابتدا از کجا و کی موجود شده و منشاء(پدید آورنده) آن چیست؟
کار و وظیفه ی روح در حین مرگ و بعد از مرگ چیست؟
مرگ چیست؟
بعضی می گویند: مرگ بیرون رفتن روح از بدن است
بعضی می گویند: مرگ بیرون رفتن روح و حیات از بدن برای همیشه و خواب بیرون رفتن روح و ماندن حیات است.
بعضی می گویند انسان سه نوع روح دارد: روح نباتی، روح حیوانی، و روح انسانی. فقط سومی هنگام خواب از بدن می رود.
آیا روح قبل از این عالم وجود داشته؟(از پر اختلاف ترین مسائل۶)

7-عقاید دیگر ادیان و مکاتب و فرق
بودایی
به استناد کتب مقدس، بودا معتقد به نوعی از تناسخ بوداند
هندوئیسم
در هندوئیم، روح (آتمن) جاودانه و نامیرا است، درحالیکه جسم تولد و مرگ دارد. روح جسم را مانند لباس کهنه ترک می گوید و لباس نو می پوشود.
برهمن‌ها به ایده تناسخ معتقد هستند؛ یعنی هر وقت موجودی از بین برود،
روح آن از کالبد جدا شده و
در همین دنیا به کالبد موجود دیگری درمی آید
جینیسم
در جینیسم متون متعددی اشاره کرده اند که روح بعد از مرگ تناسخ دارند.
سیکیسم
سیکها معتقدند هر موجودی روح دارد و این روح پس از مرگ به جسم دیگری وارد می شود تا مرحله ای که آزاد شود. سفر روح تحت تاثیر کارهایی است که شخص در زمان زندگی اش انجام می دهد
تائوئیسم
در تائوئیسم افرادی را می بینیم که در قالب افراد
متفاوت در زمان های مختلف زندگی کرده اند. در متن مقدس
چانگ تزو آمده است: تولد آغاز نسیت، مرگ پایان نیست، وجود
داشتن بدون محدودیت است. ادامه یافتن بدون آغاز است.

عده‌ای معتقدند عقیده به تناسخ عقیده ای گسترده در سطح جهان است

8- آیین بهایی
انواع روح:
1-روح نباتی
2-روح حیوانی
3-روح انسانی
4-روح ایمانی
5-روح القدس
ماهیت روح: بهائیان معتقدند Ú©Ù‡ انسان به خاطر کامل نبودن عقل انسانی، از شناخت Ùˆ درک روح عاجز است. یعنی چون انسان Ùˆ در واقع عقل او مادی است هرگز نمی‌تواند مسائل غیر مادی، مانند خداوند Ùˆ روح را درک کند. مطالب کتاب‌های آسمانی نیز در مورد خصوصیات روح است نه ماهیت آن.
زمان پیدایش:شوقی افندی، Ù…ÛŒ گوید: «Ù†ÙØ³ یا روح انسانی هم‌زمان با انعقاد نطفه جسمانی به وجود Ù…ÛŒ‌آید.»Ø¨Ù‚ای روح: عبدالبهاء Ù…ÛŒ‌نویسد:«Ø±ÙˆØ­ انسانی را بدایت است، ولی نهایت نه. الی‌الابد باقی Ùˆ برقرار است.»
ترقی روح: بهائیان معقدند «Ø±ÙˆØ­ انسانی به ترقیات خود در عالم الهی در مرتبه مخصوص خود ادامه Ù…ÛŒ‌دهد Ùˆ این ترقیات روحانی بسته به فیض الهی است Ùˆ یکی دیگر از عوامل موثر در ترقی، دعا Ùˆ مناجاتی است Ú©Ù‡ در حق متوفى خوانده Ù…ÛŒ‌شود»
بازگشت روح به جسم:
بهاییان معتقدند انسان به این عالم برای رشد روحانی نیاز دارد. همانطور که مرتبه ی درخت از خاک بالاتر است، اما ریشه هایش در عمق خاک (پایین) و رشدش به سمت مخالف خاک (بالا)است.
همچنین معتقدند فضائلی Ú©Ù‡ انسان در این عالم کسب Ù…ÛŒ‌کند با کیفیاتی Ú©Ù‡ در عالم روحانی بعد موجود Ùˆ بر ما در این عالم فانی مجهول است سبب ترقیات روح در عالم بعد خواهد شد. همانطور Ú©Ù‡ بعضی از اعضاء مانند چشم در عالم رحم بی فایده‌اند ولی با ورود به این عالم Ùˆ به Ú©Ù…Ú© آفتاب ارزنده ترین حس Ú©Ù‡ بینایی است را به انسان عطا Ù…ÛŒ‌کند.
. بهاءالله Ù…ÛŒ‌نویسد:«ÙØ±Ù‚ این عالم با آن عالم مثل فرق عالم جنین است با این عالÙ

9-شیطانپرستی
شیطان پرستی یک حرکت مکتبی، شبه مکتبی و یا فلسفی است
Ú©Ù‡ هواداران آن شیطان را یک طرح Ùˆ الگوی اصلی Ùˆ قبل از عالم هستی میپندارند. آنها شیطان را موجودی زنده Ùˆ با چند وجه از طبیعت انسان مشترک Ù…ÛŒ‌دانند. شیطان پرستی را در گروه «Ø±Ø§Ù‡ Ú†Ù¾» مخالف با «Ø±Ø§Ù‡ راست» طبقه بندی Ù…ÛŒ‌کنند.
Û± دست Ú†Ù¾ÛŒ‌ها به غنی سازی روحی خود در جریان کارهای خودشان معتقدند. Ùˆ بر این باورند Ú©Ù‡ در نهایت باید تنها به خود جواب پس دهند. در حالی Ú©Ù‡ دست راستی‌ها غنی سازی روحی خود را از طریق وقف کردن Ùˆ بندگی خود در مقابل قدرتی بزرگ‌تر بدست Ù…ÛŒ‌آورند. لاوییان‌ها در واقع خدایی از جنس شیطان Ùˆ یا خدایی دیگر را برای خود قائل نیستند. آنها حتی از قوانین شیطان نیز پیروی نمیکنند. این جنبه اعتقادی آنها به طور مکرر به اشتباه نادیده گرفته Ù…ÛŒ‌شود Ùˆ عموماً آنها را افرادی میشناسند Ú©Ù‡ شیطان را به عنوان خدا پرستش Ù…ÛŒ‌کنند

با سلام و سپاس از بلاگ جالبتون
از دید من تناسخ امری صد در صد بدیهی ست و به ان اعتقاد کامل دارم
زیرا بر این نظرم که تکامل روح برای بازگشت به اقلیم الهی و ذات متعال
تنها با یک دوره زندگی تکمیل و به ان محدود نمیشود..و همچنین اعتقاد
دارم پیدایش بسیاری از علتهای زندگی کنونی ما ریشه در زندگیهای پیشین
ما دارند...تناسخاتی که محل سر چشمه گرفتن علیت هایی بوده اند که منجر
به تناسخ فعلی به جهت کسب اگاهی و نکامل روح به سوی مبدا گشته اند
با احترام
دایال

10- فراروانشناسی و کارتهای رندر
فرا روانشانفراروانشناسی (به انگلیسی: parapsychology) از واژه ی یونانی para به معنای پهلو + psychology به معنای روانشناسی گرفته شده است (. فراروانشناسی یا پاراسایکولوژی شاخه ای از روانشناسی ست که به مطالعه ی پدیده های روانشناختی به ظاهر ماوراء طبیعه می پردازد.
-------
من شخصا کارتهای رندر را در سال شصت و پنچ در انجمن روحی ایران چاپ کردم از دوهزار بسته ای که به چاپ رسید منهای دوستانی که برای بازی بچه هاشون این کارت را در نظر داشتند مابقی در حدود 89 درصد جواب مثبت دادند.
--------------------------
جامعه ی تحقیقات ِ روحی - روانی ( SPR ) در 1882 در لندن تأسیس شد . شکل گیری SPR اولین تلاش سیستماتیک و نظام مند برای سازمان دهی دانشمندان و محققان برای یک تحقیق منسجم و انتقادی از پدید های ماوراء الطبیعه بود . اولین اعضای SPR عبارت بودند از فیلسوف ها ، محققان ، دانشمندان، معلمان و ساستمدارانی نظیر هنری سیدویک ( henry Sidgwick ) ، آرتور بالفور( Arthur Balfour ) ، ویلیام کروکس ( William Crookes ) و چارلز ریچت. ( Charles Richet )

SPR موضوع های مورد مطالعه را به چندین قسمت طبقه بندی کرد : تلپاتی ( telepathy ) ØŒ هیپنوتیزم ( hypnotism ) ØŒ پدیده ÛŒ ریچنباخ ( Reichenbach`s phenomena ) ØŒ روح ( apparitions ) ØŒ رفت Ùˆ آمد ارواح ( haunts ) Ùˆ جنبه های فیزیکی از روح گرایی نظیر واژگون شدن میز؟ ( table – tilting ) Ùˆ یا ظاهر شدن چیزی از یک منبع ناشناخته یا به عبارت دیگر تجسد ( مادی سازی ) ( materalization ) . یکی از نخستین تلاش های مشترک SPR سر شماری Ùˆ طبقه بندی توهم ها بود Ú©Ù‡ در این راستا تحقیقاتی در زمینه ÛŒ روح Ùˆ توهم در افراد عاقل صورت دادند . این طبقه بندی اولین تلاش این انجمن در راستای ارزیابی آماری پدیده های ماوراء الطبیعه بود . نتایج این تحقیقات Ú©Ù‡ در کتاب « توهم های زندگی » در سال 1886 منتشر شد همچنان به عنوان یکی از مقاله های قابل توجه در فراروانشناسی محسوب Ù…ÛŒ شود. پس از آن SPR مدلی شد Ú©Ù‡ انجمن های مشابهی در کشورهای دیگر اروپا Ùˆ آمریکا در اواخر قرن 19 نیز به آن پرداختند . این انجمن ها تا حد زیادی توسط روانشناس معروف ویلیام جیمز( William James ) پشتیبانی شد Ùˆ به این تریتب انجمن آمریکایی تحقیقات فیزیکی ( American Society for Psychical ) ( ASPR ) در 1885 در شهر نیویورک تأسیس شد . امروزه ØŒ SPR Ùˆ ASPR همچنان به تحقیقات خود بر روی پدیده های PSI ادامه Ù…ÛŒ دهند . هدف SPR Ú©Ù‡ در تمامی نشریه ها بارها توضیح داده شده است عبارت است از :: بررسی علمی ØŒ بدون پیش فرض Ùˆ عاری از هر گونه تعصب آندسته از توانایی های فکر بشر – واقعی یا فرضی – Ú©Ù‡ در فرضیه های عموماً Ù‹ شناخته شده ÛŒ حال حاضرغیر قابل توضیح به نظر Ù…ÛŒ رسد .
----------------------

از سال 1945 تا به حال حدود 1000 دین و مکتب فقط در امریکا بوجود آمده که اکثریت آن اعتقادبه تناسخ و یا عود ارواح داشته اند .

مراجعه و تحقیق در مورد
تناسخ و عود ارواح یا بازگشت روح به بدن دیکر به جهت تعالی روح

همیشه مد نظر اشخاصی که رفته و برکشته اند
بوده - دانشمندان صحبت کردند و مخالفین آن را رد فیلمها ساخته شده و انحمنهایی در این بین راه افتاده که تعالیم ی را بدهند و
اگر این چرخه وجود داره و جهانی دیگر هست...
پس ادامه دار بودن آن هم هست
در این قسمت نظر همگی دوستان رو به واقعه ای که شاید برای اکثر شما یک نوهم ویا یک خیال پردازی باشه
نقل میکنم
در سالهای
63 الی 69
که تشنه فراگیری علوم روحی بودم
سفری به تبت داشتم
در دهکده ای که نزدیک به 4ماه در آنجا زندگی کردم ..
که میتونم بکم
مکانی بود که برای ما باور کردنی نیست
از تمام دنیا دور بود
من توانستم
دو دوره زندگی قبل خودم را یعنی تا حدود دوهزار سال قبل تعین کنم
..........
البته همانطور که بعضی از دوستان به هیپنوتراپی اشاره کردند از این طزیق هم میشه
اما در این علم تداخل
نیروهای
ارگانیگ یا به عبارتی نیروهای فرا بعد جهارم و تداخل ضمیر ناخودآگاه به عقیده من
نمیتونه شما را به سد در سد جواب برسانه.

خب ..فعلن تا اینجا تحریک
کافیه
اگر کسی صحبتی با من داشت
حتمن برای من کامنت بگذاره
تا بدانم و بی پاسخ نمانه
ممنونم
از همگی دوستان

در آخر بیاد بکم که من به تناسخ اعتقادی ندارم
ولی زندگی دو دوره قبلم رادیدم
حالا شما این معما را حل کنید؟

پاورقی---------------
البته در مورد تجربه بعد از مرک
من شخصا از کسانی بودم که دو بار آن را تجربه کردم....

پاورقی- جهت دوستانی که سوالات خاص در ذهنشون هست

بین سالهایی 76 تا 92میلادی
که در رفت و آمد بودم با بعضی از انجمن های روحی در تهران ولندن ارتباط داشم

پاورقی -
اگر فرصتی بشه
بحثی در مورد آرامانگرایی در پست
خودم خواهم داشت واز همگی دعوت به اظهار نظر میکنم.

با سلام و سپاس از بلاگ جالبتون
از دید من تناسخ امری صد در صد بدیهی ست و به ان اعتقاد کامل دارم
زیرا بر این نظرم که تکامل روح برای بازگشت به اقلیم الهی و ذات متعال
تنها با یک دوره زندگی تکمیل و به ان محدود نمیشود..و همچنین اعتقاد
دارم پیدایش بسیاری از علتهای زندگی کنونی ما ریشه در زندگیهای پیشین
ما دارند...تناسخاتی که محل سر چشمه گرفتن علیت هایی بوده اند که منجر
به تناسخ فعلی به جهت کسب اگاهی و نکامل روح به سوی مبدا گشته اند
با احترام
دایال

.
.
سلام بنده از طرف جناب گادفادر دعوت شده ام
.
.
دکارت : هر آنچه فقط " احتمالن " درست است ، احتمالن اشتباه است
.
.
تأثیر شما بیش از تصویر شما در یاد و خاطر دیگرانست ( اثبات روح ).. و این یا درست است یا غلط
اگر غلطست باید بگوئید چرا ؟ و اگر درست است نیز همین طور
این برای دوستانی که به روح اعتقاد ندارن
.
.
مطالب رو تا حدودی خواندم باز برمی گردم

اما اگر نتوانستید
خلاف آن ( روح ) و یا اثباتی بر تناسخ بیاورید نظرات شما مردود است

یوسف جان ..ممنون که دعوت منو قبول کردی
من
هنوز نظری در مورد رد یا قبول تناسخ ندادم ...
توضیحات من را اگر به طورکامل خوانده
بودی
متوجه این مطلب میشدی..لطفن بار دیگر مطالب را بخوان..

شهرام جان
چخوف
و دوستان
کی هستند ..معرفی نکردی
Wink

ضمن تشکر از شهرام جان که همیشه موضوعات جنجال برانگیز روانتخاب میکنه و با سپاس از اقای گاد فادر که این همه وقت گذاشتن و توضیح دادن
اولین سوالی که در ذهنم گذشت این بود که آیا نمی شد به چشمهای علاقه مند ما رحمی میشد و این همه مطلب جالب رو، با یه خط درشت تری، شاید در قالب یه پست می نوشتین؟

از حالا بگم واسه کتک خوردن حاضرم

لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود

دوستان
خیلی چیزها در علوم غریبه و فراروانشانسی جز سرگرمی هست
به همین خاطر در اینر هم میتوان مانند آنرا
پیدا نمود
همانند ..همین سایتی که شهرام عزیز
معرفی کرده بنام
http://www.reincarnationstation.com/
یا سایتهای دیگری
که در مورد زندگی قبل
هست
در مورد سوالی که فالکو عزیز از من کرد باید بگویم
که
:
بله
در تبت اساتیدی زنده گی میکنند
که بقول یکی از مریدانشان ..نمیشه حدس زد که عمر آنها چقدر است
و حتا رفت آمد آنها به دیر و یا معابدی که دارند
از چشم انسان عادی
محفوظ هست و در نقشه های کل این سیاره
هم یافت نمیشه

مسایلی هست که باید با گوش و چشم خود ببنید تا شاید باور کنید

man natonestam bedoonam gablan chi bodam chetorii bayad amal kard to on siteeee
man etegad daram kolan be nazariye takamol etegad daram

با سلام
همراه با احترام به نظرات و عقاید همه عزیزان که هریک در نوع خود جالب و خواندنی بود اما اجازه مىخواهم چند کلامی ناگفته را بیان کنم.
حدود Ûµ قرن پیش فردی مطالب Ùˆ نکاتی به مردم اروپا آموخت Ú©Ù‡ باعث شد برای چندین قرن تبدیل به فرمانروای مطلق همه اقلیم ها شوند. جایگزینی علم بر اساس مشاهدات به جای اعتقادات سنتی پیشین Ùˆ کهن. بین «Ø¹Ù„Ù… Ùˆ عمل Ùˆ مشاهده» هیچ تفاوتی نیست. این سخنان فرانسیس بیکن، فیلسوف انگلیسی تبار بودند Ú©Ù‡ سنگ بنای تفکر ارتجاعی Ùˆ حتی کلیسا را بیرون آورد: «« ادراک ما از حقیقت تنها Ùˆ تنها در حدی است Ú©Ù‡ حیطه مشاهدات مادی ما، به ما اجازه مىدهند Ùˆ خارج از این حیطه نه مىتوانیم بدانیم Ùˆ نه شایسته دانستن هستیم.»»
با درود

ممنون از اطلاعات جالب تون , مطالب رو کامل خواندم مهدی خان.. من فقط می دانم که تأثیر شما بیش از تصویر شما در ذهنه.. ولی برای همین نوشته هم مدرکی جز ارتباط دل با عقل ( هر کس ) نمی بینم

یه جمله ی روان شناسی درباره ی اون هزار ادیان شکل گرفته در آمریکا هست که می گه : ما اونچه نیاز داریم رو باور می کنیم

سلام
گادفادر عزيز
متشكرم از اينكه جواب سوال مرا داديد

هيچ كوزه گر كند كوزه شتاب / بهر عين كوزه نه بر بوي آب؟
هيچ كاسه گر كند كاسه تمام / بهر عين كاسه نه بهر طعام؟
هيچ خطاطي نويسد خط به فن / بهر عين خط نه بهر خواندن؟
.
.
.
مر كسي اندازه روشن دلي / غيب را بيند به قدر صيقلي


خضرت مولانا

سلام دوست عزیز ،داشتم دنبال یه شاعر معاصر توی سیصدو شصت می گشتم که به طور اتفاقی به بلاگ شما برخوردم و بدلیل جذابیت موضوع ، خوندمش و تصمیم گرفتم نظر بدم
در مورد فیلم که من خودم خیلی از زیرکی کارگردان خوشم اومد ، چون من خودم صددرصد با تناسخ مخالفم ، حتا با اتفاقایی نظیر اصحاب کهف و زنده شدن مردگان هم همینطور، با توجه به فیلم هم می شه احتمال داد که در گذشته همچین سوء تفاهم هایی پیش اومده و با گذشت زمان طبعاً پررنگ تر شده تا اینکه به اینجا رسیده
یعنی در واقع کلا به بعد معنوی و روح اعتقاد ندارم
به هر تقدیر بلاگ خوبی بود
ممنون و ببخشید که بی اجازه اومدم و نظر دادم

دوست عزیز بلاگ خواندنی ای داری تعداد کامنتها نشون میده
گمان نکنم تناسخ همون رجعت باشه (که البته برخی از فرقه های اسلامی بهش اعتقاد دارن
تناسخ از نظر هندوها بسته به اینه که در این زندگیشون چه جور باشن در زندگی بعدی ممکنه انسان حیوان گیاه یا جامد بشندو به این تناسخ سمسارا میگن به این قانون دیدن نتیجه کردار کارما)

من می دانم که روح بعد از 25 تا 30 سال وارد جسم جدید می شود

دوست عزیز بلاگ خواندنی ای داری تعداد کامنتها نشون میده
گمان نکنم تناسخ همون رجعت باشه (که البته برخی از فرقه های اسلامی بهش اعتقاد دارن
تناسخ از نظر هندوها بسته به اینه که در این زندگیشون چه جور باشن در زندگی بعدی ممکنه انسان حیوان گیاه یا جامد بشندو به این تناسخ سمسارا میگن به این قانون دیدن نتیجه کردار کارما)

ممنون از اطلاعات جالب تون , مطالب رو کامل خواندم مهدی خان.. من فقط می دانم که تأثیر شما بیش از تصویر شما در ذهنه.. ولی برای همین نوشته هم مدرکی جز ارتباط دل با عقل ( هر کس ) نمی بینم

دوستان
خیلی چیزها در علوم غریبه و فراروانشانسی جز سرگرمی هست
به همین خاطر در اینر هم میتوان مانند آنرا
پیدا نمود
همانند ..همین سایتی که شهرام عزیز
معرفی کرده بنام
http://www.reincarnationstation.com/
یا سایتهای دیگری
که در مورد زندگی قبل
هست
در مورد سوالی که فالکو عزیز از من کرد باید بگویم
که
:
بله
در تبت اساتیدی زنده گی میکنند
که بقول یکی از مریدانشان ..نمیشه حدس زد که عمر آنها چقدر است
و حتا رفت آمد آنها به دیر و یا معابدی که دارند
از چشم انسان عادی
محفوظ هست و در نقشه های کل این سیاره
هم یافت نمیشه

مسایلی هست که باید با گوش و چشم خود ببنید تا شاید باور کنید

4-روانشناسان نوین موارد
بسیار متعددی را از بازگشت روح پس از مرگ به زندگی ثبت کرده‌اند
که برخی از آنها از این قرار است:
دکتر استیونسون بیش از ۲۰۰۰ مورد کودکانی را که زندگیهای گذشته خود را به خاطر می‌آورده‌اند ثبت کرده‌است. این کودکان گاهی به زبان دیگری صحبت می‌کرده‌اند که پدر و مادر آنها اصلا نمی‌شناخته‌اند و یا آنکه از گنج و یا چیزهای مخفی خبر داده‌اند که هیچگاه از آن خبر نداشته‌اند.۱
دکتر مایکل نیوتن همچنین در کتاب خود سفر روح به شواهدی بر خورده‌است که خلاصه برخی از آنها از این قرار است:
بازگشت به جسم و انتخاب اختیاری زندگی زمینی.۲
کلاس رفتن و امکان رشد در برزخ ۳
نتیجه اعمال زشت در زندگیهای بعدی و در برزخ۴
طبقه بندی شش گانه ارواح۵
بازنگری کتابهای زندگی در برزخ۶
امکان خلق به اذن الهی برای ارواح رشد یافته۷
دکتر برایان ال وایس همچنین در کتاب خود استادان بسیار زندگیهای بسیار مدعی است:
برخی از مطالب مربوط به بازگشت روح در زمان مسیحیت اولیه از اناجیل رسمی حذف شده اند۸
در صورتی که دیونی داشته باشید در زندگی بعدی باید آن را بپردازید.۹

ولی رجعت همان کرت است.

2- تناسخ
تناسخ در مساله ی روح شاخه‌ای از روح شناسی و مساله ی معاد، شاخه ای از دین شناسی بررسی می شود

عدّه ای حیات را با تکیه بر تعریف زیست شناسان ماتریالیست معرفی می کنند و به وجود روح (بعد غیر مادی) اعتقاد ندارند، و معتقدند انسان پس از مرگ نابود می شود.
معاد: یعنی جسم پس از مرگ نابود می شود. اما روح به نوعی زندگی (مانند برزخ) ادامه می دهد تا در روز قیامت اعمالش مورد قضاوت و پاداش و مجازات قرار گیرد. این عقیده در بسیاری ادیان بزرگ مثل ادیان ابراهیمی شایع است.
تناسخ یعنی روح پس از مرگ به جسم فرد دیگری منتقل می شود حتا ممکن است که پست هم برود که بصورتی دیگر خوانده خواهد شد..
این سه عقیده با یکدیگر در تضاد اند

من دیر این پست را دیدم
شاید میبایست دیر میدیدم
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
از علما ی بلاگتون دعوت به یک مناظره میکنم
آنهم در باره تناسخ - رجعت یا عود ارواح - زندگی پس از مرگ-و غیره و غیره
چرا :
به این دلیل که خیلی از انسانها در اثر توالی مختلف به آزاد اندیشدن نیاز پیدا میکنند و میبایست به این سمت و عقاید کشیده بشوند...
..... تا دقایقی... برمیگردیم و سوالات را پرسش و پاسخ نمایم
عود ارواح - رجعت ؟
تناسخ؟
زنده گی پس از مرگ؟
انتشار آن عقاید از کدام مبدا شروع شد؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و سوال های دیگر؟
.......................
لطفن علما سعی کنند که فینگلیسی ننویسند
هر موقع قاعده آن بیاد ما هم تابع آن قاون خواهیم بود
فعلن به هین خط تازی باید بسنده کرد......

تناسخ رو قبول دارم ولی نه برای همیشه
فکر می کنم تا یه مدتی روح باز می گرده
قبول دارم چون اگه همچین مسئله ای نباشه
عدل خداوند چی می شه؟

سپاسگزارم از زحمتتون خیلی جالب بود

آخ یه چیز دیگه... مسخ یا همون رجعت شما بر طبق نظرات بودا و اکنکار بندرت و در موارد استثا پیش میآد

بعد از مدتها سلام
طبق معمول عالی تشریح کردید
.
اعتقادی به تناسخ ندارم
معتفد هستم که تمامی انرژی های انسان که روح هم یکی از آنهاست با مرگ نابود میشه
.
مازیار

rasti shahram jan too eslam kasi nemige hazrate isa mordeo zende shode.migan aslan namorde

‫اولا من نمیدونم چرا هر مبحثی که من عاشقش هستم را شما اینجا میزاری
‫چرا انقدر افکار شما شبیه افکار من
‫این دیگه خیلی عجیب شده
‫اما در مورد تناسخ اگه وقت کردید کتاب اریک فون گوسن را بخونید
‫در مورد تناسخ
‫که دوستش را هپنتیزم میکنه تا بفهمه چند تا زندگی در قبل داشته
‫که این دوستش ۱۸ بار در قبل به دنیا امد بوده
‫حتی یک بار آدرس جنازه کسی را میده که جنگ جهانی ۲ مفقود شده بوده
‫و خانواده اش ازش بی خبر بودن
‫البته اینجا هست اگر کسی بخواد هپنتیزم بشه و از گذشت اش خبر دار بشه
‫فقط خیلی گرون

یعنی ارواح به نسبت اجسام تعدادشون کمتره ؟
چه لزومی داره که یه روح چند بار استفاده بشه ؟
این عدالت نیست ...............................

تولد
یکی از فیلم های مورد علاقه من است
البته نه به خاطر مسئله ای که نویسنده و کارگردان برای جذب برخی افکار دست به ارائه ایهاماتی در آن زده باشد

.
.
.
.
.
به هر حال من موضوع اصلی فیلم را تناسخ نمی دانم
و
در مورد سوال شما که چگونه آن پسر بچه از تمامی مسائل آگاه بود
علت
تحریر و تقریر تمامی جزئیات روابط از جانب عاشقی دلباخته در نامه ها ست
در نامه ها به کوچکترین جزئیات اشاره شده است آنه هم علتش حساسیت خاص و حس خاص تر نویسنده نامه هاست
.
.
.
.
.
اما من باب مسئله تناسخ
البته که من چنین مطلبی را نمی پذیرم
.
.
.
.
.
در مورد رجعت هم تفاسیر اشتباه هست
که این تناقضات را متظاهر می کند
.
.
.
.
.
ساده بگویم
سادگی ست اگر بیاندیشیم
همه آنچه در کتب دینی یافت می شود
مستقیم و دقیق شرح ما وقع می نماید
خیلی از مطالب مطروحه تشبیه و تمثیل است
و معانی دیگری را افاده می کند
.
.
.
.
.
زنده کردن مردگان
و
بینا کردن کوران
و
شنوا کردن کران
توسط مسیح
معانی معنوی دارد
و
منظور
ایمان است
وقتی کسی مومن شود
به مسیح و خدای مسیح
انگار که زنده شده است
آن ایمان
نور چشمانش می شود
طریقه جدید ی برای مشاهده به او می بخشد
و
گوشش را به استماع مسموعاتی که نمی شنیده باز می کند
و در مورد رجعت مسیح
ایشان می فرمایند که سوار بر ابر باز خواهم گشت
منظور بازگشت و رجعت روح قدسی ست در ستر و حجاب هیکلی جسمانی
منظور از ابر مانع ست
شما فرض بفرمائید
روح یکی ست ولی در کالبد جسمانی دیگری حلول می کند
و ان جسم و شکل و ظاهرش مانعی می شود برای تشخیص دقیق آن روح
و محمد رجعت مسیح بوده است
.
.
.
.

.
به هر حال فقط معنی ظاهری ندارد
باید عمیق تر شد و به سطح اکتفا نکرد
.
.
.
.
.
البته استدلالاتی که طرح می شود در مختصات مذهبی و دینی قابلیت استناد دارند ؛ دیدگاهی که نسبت به انسان طرح می شود ؛ علت حضورش در این جهان ؛ تعریف انسان ؛ ابعاد وجودی اش؛ رسالتش ؛ و در نهایت مقصدش
مطالب بسیاری ست
.
.
.
.
بستگی به تعریف شما از روح انسانی دارد
اگر شما وجودش را می پذیرید می توان مسائل مربوط به آن را توضیح داد و تشریح کرد
.
.
.
.
.
تمامی این مسائل با تعریف شما از روح و مقتضیاتش در مختصات عقاید دینی قابلیت رد و اثبات دارد

البته تناسخ به معنی اینکه یک روح
در بدن جسمی دیگر جای گیرد را قبول ندارم

ارسال یک نظر

♡ اشتراک

Twitter Delicious Facebook Digg Stumbleupon Favorites More