۱۳۸۸/۰۸/۲۶

دروغ های سفید

سلام
امروز میخوام در مورد دروغ و دورغ گفتن با هم بحث کنیم . توی زندگی مون چقدر دروغ میگیم؟ و چرا گاهی مجبور میشیم دروغ بگیم؟ و اصولاً چه دورغهایی روزانه و لازم هستن؟ و دُز این کار چیه؟ و چقدر مجاز به گفتن دروغ هستیم ؟

اولین چیزی که ماها توی مدرسه یاد میگیریم اینه که دورغ چیزی بد و گناه هستش و دروغگو دشمن خداست و آدم ها همیشه باید راست بگن . اما جالبه که توی تحقیقی که توسط یکی از دانشگاه های آمریکا بین بچه های 7 تا 9 ساله انجام گرفته معلوم شده بچه هایی که دروغ میگن آدم های خلاق تری هستن و بعد ها توی آینده کاری شون موفق تر میشن و این به خاطر استفاده بیشترشون از نیمکره راست مغز هستش ، چون که نیمکره راست نیمکره تخیل و خلاقیت و نیمکره چپ نیمکره منطق و راستی و درستی هستش ، طبق یه تحقیق دیگه معلوم شده که مرد ها روزانه متوسط 5 تا 7 و زن ها 3 تا 5 دروغ میگن بدون اینکه خود شون در جریان باشن ؛ میپرسین کی و کجا؟

خیلی ها مون مجبوریم توی دانشگاه و مدرسه یا تو محیط کار با آدم هایی که برامون هیچ جذابیتی ندارن معاشرت کنیم . گاهی برای حفظ موقعیت اجتماعی مون و گاهی برای اینکه خودمون رو آدم مدرن و سازگاری نشون بدیم مجبوریم خیلی چیز ها رو تحمل کنیم و به روی خودمون نیاریم . وقتی که حال مون پرسیده میشه و ماها الکی لبخند میزنیم و میگیم خوبیم ، وقتی که عشق مون ازمون میپرسه امروز چطور شدم و ما بدون اینکه حتی نگاهش کنیم میگیم : به به خیلی خوشکل شدی ، وقتی که دوست مون یه قرار ملاقات مهم داره و نظر ما رو در مورد ظاهرش میپرسه و ما میگیم: خیلی خوش تیپی ، وقتی که یه همکار به یه پست بالاتر ارتقاء پیدا میکنه و ما میریم و بهش تبریک میگیم ، وقتی که دوست مون توی یه امتحان مهم قبول میشه و ما نمیشیم و با لبخند توی جشنش شرکت میکنیم و هزاران مورد مشابه که توی زندگی همه مون هر روز داره پیش میاد و اینها دروغ های روزانه و سفید ماها هستن هر چند که خیلی وقت ها خودمون هم متوجه گفتن شون نمیشیم ، یه جور رفلکس .

اما یه وقت هایی مجبوریم دروغ بگیم چون که بعضی ها ظرفیت دونستن واقعیت رو ندارن و بعضی ها هم دوست دارن توی دنیای دروغین خود شون زندگی کنن که البته نوع پیشرفته این همون شیزوفرنی هستش که طرف کلاً توی یه دنیای تخیلی زندگی میکنه و خودش هم دیگه نمیتونه فرق واقعیت و تخیل رو درک کنه ؛ فکر کنین دوست تون بهتون زنگ میزنه و میخواد در مورد رفتار سرد عشقش که اون هم اتفاقاً دوست شماست باهاتون درد دل کنه . شما با اینکه میدونین رسیدن این 2 تا به دلایل مختلف غیر ممکن هستش و عشقش اون رو دوست نداره اما مجبورین به این دوست تون دروغ بگین . چون که اون زنگ نزده که از شما راه حل بگیره ، اون زنگ زده که شما آرومش کنین ؛ اون احتیاج به دروغ های شیرین شما داره که روحیه اش حفظ بشه ، شاید پیش خودتون فکر کنین که گفتین حقیقت بهتره ، اما به نظر من هیچ کس از فرداش خبر نداره و نباید امروز رو فدای فردا کرد ، شاید اگه واقعیت رو به اون دوست تون بگین باعث افسردگیش بشین و باعث افت تحصیلی و کاریش بشین . شاید اصلاً پس فردا دوست تون بیافته و بمیره ؛ چرا دلخوشی امروزش رو با گفتن حقیقت بهش ازش میگیرن . بذارین از امروزش لذت ببره و فرداها که ظرفیتش بیشتر شد خودش واقیت ها رو بدونه . شاید هم تا فردا شرایط تغییر کرد و همه پیش بینی ها غلط از آب در اومد و مشکل شون حل شد .

آنتونی رابینز نویسنده کتاب های به سوی کامیابی یه جمله داره که میگه:« سعی کنین از هر لحظه زندگی تون لذت ببرین و قدر هر لحظه رو بدونین چون که هر لحظه که میگذره فرصتی دوبارست برای تغییر همه چیز» و نباید امروز رو فدای فردا کرد البته نه اینکه فردا ها رو بسوزونین و خوشگذرونی کنین اما زیاد هم با فکر امروز فردا رو خراب نکنین .

همه مون توی زندگی توی شرایطی قرار میگیریم که احتیاج به گفتن دروغ پیدا میکنیم ، اما نباید این رو به صورت عادت در بیاریم و بیخودی هر موقعی دروغ بگیم . اینکه بدونیم کی و کجا راست بگیم و کی همه حقیقت رو نگیم احتیاج به مهارت و هوش زیادی داره و تا حدود زیادی شخصیت اجتمایعی ما رو شکل میده ؛ شماها کی و کجاها دروغ میگین و چرا؟






با درود و سپاس فراوان : شهرام

برخی منابع :

36 نظر:

سلام و تشکر از این پست خوب در این دنیای پر از دروغ...
به نظر میاد که اینروزا مسلمونها دروغگویان بهتری هستند چون قانون تقیه در اسلام اجازه دروغ داده ، درسته که گفته در شرایط کاملا خاص مجاز به دروغ گفتن هستید، اما بیشتر مردم با کوچکترین زحمتی خودشون رو در اون شرایط خاص میبینن و بی پروا دروغ میگن نتجش هم میشه همین اوضاع تاسف بار.
باز هم ممنون

خودم سعی میکنم دروغ نگم و به نظرم کسی که دروغ میگه ارزش شخصیت و پرستیژش پایین میاد .

والله اينجوري زندگي بيشتر خوش ميگذره.دروغ دروغ نيس.اين هنر ما آدماس كه چيزيو خلاف واقع نشون بديم.و اين در دنياي سينما يعني بدل كاري يا ويژوال افكت يا صحنه پردازي.پس همه ما به نوعي يه پا سينماگر خلاقيم در حد اسپيلبرگ!!!!!راستي برنامه امروز سينما زندگي چيه؟!!!!

من دروغ نمي گم
يعني نمي تونم دروغ بگم
اصلا
گاهي احساس حماقت مي كنم
خيلي اوقات ضرر مي كنم
اما ته دلم راضي ام

خوب شاید یه جورائی بهونه تراشی و توجیه به نظر بیاد حرفم
اما با آدمهائی که ترجیح میدن با یه دروغ زیبا مواجه بشن تا حقیقت زشت چیکار میشه کرد؟

سلام شهرام جان.موضوع جالبی رو مطرح کردی.آدما همیشه موقع دروغ گفتن خودشونو توجیه میکنن.شاید بعضی وقتا نه به دیگران،بلکه به خودمون داریم دروغ میگیم!
درضمن،این بدیهیه که کسی که ذهنش خلاقه میتونه دروغهای خلاقانه بگه!ولی این دلیل نمیشه که بگه!واسه ی فعال کردن نیم کره ی راست مغز راه های بهتری هم وجود داره :)

در کشورهائی نظیر ایران که حکومت های دیکتاتوری دارند، دروغ و تظاهر یکی از قوانین بقا ست...همونطور که نوشتی از بچگی یاد میگیریم که دروغ بگیم، تظاهر کنیم به آنچه که نیستیم.....دروغ و دروغگویی دیگه قبح نداره در کشور ما، حتی دیگه این دروغگوئی به رده های بالا هم رسیده و مثل آبخوردن دروغ میگند و بعد تکذیب میکنند.....خانه از پای بست ویران است

می گم چرا من این همه خلاق هستماااااااا

;-)

یه بار یه محققی گفته بود دروغ روغنیه که با اون روابط خودمون با بقیه رو چرب می کنیم ( البته منظورش دروغای سفید بوده !)

salam aghaye bitar
poste khili jalebi bood.mamnoon
yek joorayi ba post taze man ertbat dasht.
bazi vaghtha vagean bayad dorogh goft va rah charei nist

shad bashid.

سعی میکنم زیاد دروغ نگم ولی خوب بعضی وقتا نمیشه دیگه کاریشم نمیشه کرد

به نظرم یکی از بدترین نوع دروغها اینه که آدم به خودش دروغ بگه

ممنون از مطلب جالبت شهرام جون

بد بختی رو میبینید ! این همه تایپ کردم حالا اجازه سند کردم نمیده میگه زیاده !
پس منم در سه قسمت می فرستمش !
قسمت اول :
سلام
من آدمی هستم که در دنیای واقعی و دنیای مجازی 2 شخصیت کاملاً متفاوت دارم
مثلاً در محیط بیرون ( مثل کار و دانشگاه و غیره ) به یکی از دوستان بهم بر می خوره و جویای احوال هم میشیم من و بهم میگن چه خبر ، من همیشه با یه حالت شوخی میگم بد بختی و وقتی طرف مقابل کلیشه هایی مثل سلامتی و غیره رو عنوان می کنه من می گم : ااا ، پس این همه بد بختی و بیچارگی که میگن کجاست ؟!
ولی همین خود من در نت به گفتن خوبم و سلامتی قناعت می کنم ،‌چون واقعیت اینه که ما فرصت توضیح دادن در مورد شرایط مون رو نداریم ، از یک طرف هم واقعاً قصد نداریم تمام واقعیت های زندگیمون رو اینجا مطرح کنیم
.
.
.
ولی ما چرا فقط به گفتن خوبم و سلامتی بسنده می کنیم ؟؟؟
ببنید بر فرض شما فردا امتحان داریم و هیچی نخوندید ، وقتی به من می رسید میگد خوبم در حالی که تو دلتون آشوبه ، اما آیا گفتن این که برای امتحان فردا آمادگی ندارید کمکی به شما می کنه غیر اینکه یه سری کلیشه های امید وار کننده تکراری بشنوید ؟ مطمئناً شما علاقه ای به این حرف ها ندارید و وقت صحبت فقط عنوان می کنید که فردا امتحان دارید ولی صحبتی در مورد میزان آمادگیتون نمی کنید و منم برای شما آرزوی موفقیت می کنم
.
.
.
ببینید واقعیت اینه که در مقابله با مشکلاتی که باهاشون برخورد می کنیم آشنایان ما به 2 دسته تقسیم میشوند
یک دسته کسایی که می تونند کمک کنند و دسته ای کمکی از دستشون بر نمیاد
.
.
.
خوب اگه کمکی از شخصی برای ما بربیاد و ما بدونیم که اون شخص هم آمادگی کمک به ما رو داره سعی ما این خواهد بود که به سمتش بریم ،‌یعنی مثلاً تلفن رو بر می دارید و به یکی از دوستاتون زنگ میزنید و میگید فلانی من فردا امتحان دارم هیچی بلد نیستم بیا و کمکم کن ،،، می بینید ؟ دیگه صحبتی از خوبم و سلامتی نیست و بی پرده به مشکلتون می پردازید
.
.
.
بعضی مسایل هم هستند که فقط توسط خود ما حل میشنند ، پس در این مواقع ما انسان ها اولاً دوست نداریم که با مطرح کردن این مسایل پیش دوستانمون اون هارو نگران کنیم ، چون این مشکل ماست و کسی هم کاری نمی تونه بکنه پس برای چی باید ذهن کس دیگه ای رو هم مشوش کنیم ، از یه طرف هم قصد نداریم با بیان اون مشکلات طوری جلوه کنیم که شخص مقابل تصور کنه ما آدم ضعیفی هستیم و از پس کارای خودمون بر نمی آییم ( این مخصوصاً در محیط های کاری زیاد پیش میاد )
.
.
.
ولی با همه این ها ما گاهی مشکلاتی رو که فقط به دست خودمون حل میشه رو با بقیه مطرح می کنیم ، چون همون طر که گفتید نیاز به کسی داریم که مارو امیدوار کنه
شاید الاً حرف زدن در موردش چون بهش احتیاجی نداریم مسخره جلوه کنه ،،، ولی باور کنید این حرف ها در اون شرایطی که ما درش قرار داریم معجزه می کنه
ببنید کسی که به مشکلش برخورده مثل کسیه که یه لحظه ضعف کرده ، اگه دیواری یا تکیه گاهی نباشه که چند لحظه بهش تکیه کنه قطعاً زمین می خوره
همه ما ( یا بگم بیشتر ما بهتره ) گاهی واقعاً نیاز به صحبت کردن و سبک تر شدن داریم
گاهی نیاز داریم که کسی در مورد راهی که طی کردیم با ما صحبت کنه و بهموت دل داری بده نه اینکه در مورد مشکلات باقی مانده راه صحبت کنه

قسمت دوم :
من در دورانی واقعاً در به پایان رسوندن پروژه تخصوصیم ناامید شده بودیم طوری که دیگه اصلاً می خواستم حذفش کنم !!! ولی وقتی یکی از دوستانم منو دید با همون حرف های دل خوش کنی تو می تونی و اینا منو قانع کرد که ادامه بدم ،،، جالب اینجاست که از اون روز به بعد من هر چند روز یک بار به اون دوستم زنگ میزنم و چند دقیقه باهاش صحبت می کردم که اون بهم بگه تو می تونی ! و واقعاً تونستم !
.
.
.
داشتن دوستان مثبت واقعاً یه نعمته !
.
.
.
خود من آدم رک و منفی هستم
یعنی وقتی کسی با من مشکلش رو مطرح می کنه نمی تونم از این حرف های عیب نداره ، حل میشه ، درست میشه ، نگران نباش ، ... ، بزنم
این واقعاً خیلی بده ، شما بهش میگید دروغ گویی ، ولی من دوست داشتم که بتونم اینجوری دروغ بگم و به دوستام کمک کنم ( این حرف به این معنی نیست که من آدم دروغ گویی نیستم )
برای همین من فقط با آدم هایی معاشرت می کنم که واقعاً منو بشناسن و وقتی حرفی رو میزنم بدونن این حرف به خاطر درون منفیه منه !
.
.
.
در مورد سوال آخر بلاگتون هم باید بگم که :
اگه الان بگم دروغ نمی گم یه دروغ دیگه گفتم
منم گاهی تو جامعه برای بدست آوردن مقامی بالاتر از اون مقامی که هستم دروغ میگم
گاهی دروغ میگم که کاری رو انجام بدم
گاهی دروغ میگم که به واسطه اون دروغ کاری رو انجام ندم
گاهی برای حفظ شخصی دروغ میگم و گاهی برای اینکه از دست یکی خلاص بشم دروغ میگم
اگه کار ها و روابط ما آدم ها رو به چرخدنده هایی تشببه کنم که در هم درگیر هستند ، مسلماً دروغ روغن این سیستم خواهد بود
.
.
.
راستش خواستم اینجا بگم :‌وای ی ی دروغ خیلی بده ، دروغ دشمن خداست و از این جور حرفا
لااقل خواستم رو راست باشم و راست بگم
البته این به این معنی نیست که از کارم خجالت نمیکشم ولی . . .
.
.
.
می خواستم اینجا دیگه تموم کنم و دکمه ارسال رو بزنم ، ولی این به ذهنم رسید و می خوام اعترافی بکنم
بیشترین دروغی که من میگم در تاکسی اتفاق می افته
زمانی که راننده تاکسی از من پول خورد می خواد و من عنوان می کنم که ندارم
در حالی که پول خرد دارم ولی به این فکر می کنم که اگه الان اون رو بدم برای موقع برگشت مجبور می شم همین اسکناس درشت رو بدم و اگه اون راننده پول کافی نداشته باشه قطعاً حیثیت آدم رو به باد میده
برای همین دروغ میگم که همه اسکناس هام درشته و بقیه پولم رو میگیرم
در واقع این کار من یه راه حله
یعنی من به جای اینکه 5 دقیقه دلیلم رو توضیح بدم که آخر سر قبول بکنه یا نه با یه کلمه مشکل رو حل می کنم ( که البته بازم به این مساله افتخار نمی کنم
.
.
.
وای چقدر حرف زدم
.
.
.
قابل هم قالب شما رو نداره
هااا ، چی ؟؟؟ نه !
قالب قابل شما رو نداره !
D:

وقتی از اینجا تو ورد کپی کردم شد 3 صفحه !!!
خدا رو شکر تو 2 قسمت درست شد !!!

آدمهایی که خودشونم دیگه نمیدونن اینی که میگن دروغه یا راست، زندگی جهنمی یی دارند.

موافقم....دروغ خیلی توی زندگی ماها نقش بازی می کنه....و گاهی باعث خیلی سو تفاهم ها هم می شه...
اینکه بچه های دروغگو ذهن و هوش بهتری دارن هم موافقم...دقیقا دزدها هم همینطورن....باهوشترین افراد هستن که از ذهن و هوششون در راه خلاف استفاده می کنن....و واقعا عجب راههایی برای دزدی پیدا می کنن....راستی چند دفعه ای به وبتون سر زدم...اما قالبتون خیلی سنگین بود و کامل لود نمی شد و من بدون اینکه بتونم وارد شم مجبور می شدم ببندمش...فکر کنم تعداد پستای صفحه اول کم شن مشکل رفع شه..کاری که با وبلاگ خودمم کردم...

دروغ مثل برفه که متونی روش سر بخوری و رد بشی غافل از اینکه بهمنی که پشت سرت راه افتاده به زودی بهت میرسه.

من معتقدم اگه دروغ برای منافع شخصی و راه انداختن کار خود آدم باشه در کل اشتباه هستش اما اگه برای کمکی به دیگران گفته بشه اشکال نداره.
اما تو همین مورد هم آدم باید حواسش حمع باشه که کی و کجا دروغ بگه.

من دروغ می گویم و ترسی هم از دروغ گفتن ندارم ولی محدوده ی دروغ های من تا جایی است که به دیگران آسیب نزند.
(آرتاهرمس)

من هیچ وقت به معنی واقعی کلمه دروغ نمی گم و نگفتم و لازم هم نمی بینم بگم
البته اون چیزی که راجع بهش صحبت شده ، مثل این که چه خوشگلی ، چه خوش تیپی ، یا این که از کسی بیزاری و بهش نگی ، من این رو کاملا از ادب می دونم ، و دروغ نیست به هیچ وجه
دروغ یعنی حرفی که راست نیست به خاطر منافع شخصی تظاهر کنی راسته
ولی وقتی پای منافع تو وسط نیست دروغ نگفتی در واقع
یا این که به دوستت نگی که یارو دوستش نداره ، این که جنبه کمکی واسه اون داره و سود و ضرر ما توش مطرح نیست ، این هم دروغ حساب نمی شه

سلام شهرام جان
با استنباطی که من از حرفات کردم اسم این کار دروغ حالا از نوع سفید یا سیاه نیست،بلکه بزرگنمایی بعضی واقعیت های کوچیکه یا ساختن یه دنیای مجازیه زیبا از ارزوهای محال یه نفر یا به قولی دادن اعتماد به نفس به فرد با حرف های مثبت وپر انرژی،میدونم الان داری میگی ایسان با کلمات بازی نکن ،ولی این طوری زشتی کلمه دروغه هم به قوت خود باقی میمونه و کسی نمیتونه دروغاشو با این روش ماسمالی کنه.

ولی در کل مطلب مفیدی بود و به من کمک کرد تا روی بعضی از باورام بیشتر فکر کنم،ممنون

من اعتراف می کنم با اینکه خیلی سعی می کنم دروغ نگم اما بعضی وقت ها واقعا نمی شه
*
*
اما بدترش اینه که همیشه بعدش خودم رو لو می دم

سلام
جدا راست میگی
ما همه همین طوری هستیم ولی به قول معروف کو گوش شنوا ...
جالبه که وقتی بهمون میگن این کار بده بیشتر دوست داریم همون کار بده رو تکرار کنیم و درس هم نمیگیریم از کار بدمون
خوشحالم که منو فراموش نکردی و بهم سر میزنی
به امید دیدار

با اجازه ! نظر نمیدهم و اضافه میکنم به اشتراک خواندنیهای وبلاگم

سلام.ممنونم که همیشه به من سر می زنید...مثل همیشه لطف دارید.سپاس دوست عزیز

نه بابا بلاگ اسپات چیزی نشده ! این اینترنته ایرانه که مرحومه !

سلام شهرام عزيز. متاسفانه لينك باكس هايي كه براي افزايش بازديد استفاده مي كنم باعث ميشه كه گوگل اين وبلاگ را غير قابل اطمينان تشخيص بده. نمي دونم اين لينك باكس ها را حذف كنم يا نه. آخه اگه حذفشون كنم بازديدم به شدت كم ميشه. ممنونم از توجهت.

سلام بزرگ مرد.خدا قوت.از اینکه چند هفته نبودی ناراحت بودم.
همه نظرات رو اینجا خوندم و دیدم ما نه فقط دروغگو هستیم که ریاکار و خودپسند هم هستیم.زیادی هم هستیم.هیچکس نگفت اره خیلی‌ دروغ گوییم.
من هستم.خیلی‌ هم هستم.اونقدر که شبها تو خواب باید فکر کنم و حقیقت رو از دروغ جدا کنم.دلیلش هم اینه که ۱-خلاق هستم.۲-آدم‌های اطرافم زیادی نفهم هستن و از شنیدن حقیقت راضی‌ نیستن.۳-بعضی‌ وقتا لزومی نداره راست بگم چون دروغم به کسی‌ ضرر نمیزنه ولی‌ راستم چرا.۴-در دنیای مجازی از من راست گو تر پیدا نمیکنید.اینجا جایی‌ است که به هیچ کس بدهکار نیستم.اینجا جایی‌ است که آدم‌ها رو اگر نفهمیدنت میذاری کنار.اگر از حقیقت خوششون نیومد میندازیشون بیرون.۵- من به اینکه دروغ همیشه بده باور ندارم،به اینکه آدم یه روز رسوا میشه هم باور ندارم چون معمولا در زمان حال درباره گذشته دروغ میگیم و لزومی نداره با دروغ نگفتن حقیقتی رو که قشنگ هم نیست بریزیم بیرون. 6-۳0 ساله هستم و از دروغ ضرر نکردم.همه هم من رو به عنوان یه آدم خوب و سالم و قابل اعتماد یاد کردن.من اگر دروغ میگم بیشتر در راستای شاد کردن آدم هاست.

من فکر می‌کنم حتی اگر دروغ گفتن به ظاهر به ما یا دیگران ضرر نزند، باز هم نباید دروغ بگوییم. چرا که "پایه و اساس تمامی صفت‌های خوب، صداقت است" (نقل به مضمون). حالا با این پیش‌فرض، اگر دروغ بگوییم مانعی برای کسب صفات خوب در خودمان ایجاد کرده‌ایم. حتماً نباید ناظر به نتیجه باشیم.

از مطلب خوبتان نیز بسیار سپاسگزارم. باعث شدید که بیشتر در خودم بیندیشم و ببینم آیا من هم مصداق این مواردی که فرمودید هستم یا نه.

ستاره مرده از دروغ ...
ستاره مرده از سکوت ...
چند صباحیست که رفته از دنیای نا اهلان این ستاره ...
اما از برای خوشنودی خواند و ماند و گریست ...
بارانها آتشش را به خاموشی کشاندند ...
حال زمانش رسیده ... اکنون ... همین حالا ...
شیون میکند این تک ستاره که دیگر نوری ندارد ...
می لرزد جهان ، فریادی میگوید مرا دروغ و دروغ و دروغ و سکوت کشت ...
ستاره مرده ... این را بفهم ...
دروغ شنیدم و سکوت گفتم ... خنده بر لب دیدم و پشتش ذهنی دیگر یافتم ...
دیگر در توانم نیست ... نمی خواهم که باشد ...

سعی کن خودت باشی. گمشده واقعی تو ،تو را آنطور که هستی دوست می دارد نه آنطور که خود می پسندد

دروغ چيزي را عوض نمي كند من سكوت را ترجيح مي دهم

سلام بابا بزرگ
خوبی؟؟
حالا به من کدوم نوع دروغ گفتی درمورد مطالب کتابم واطلاعاتم و استعدادمو ...
روزی که برای مصاحبه گزینش رفتم جهاد پرسید دروغم میگی گفتم بگم بهتون دروغ نمیگم خودش دروغه بعد یارو میگه پس دورغم میگی گفتم خودت چطور وقتی کسی زنگ بزنه خونه به پسر میگی خونه ای یا بیرون؟؟

سلام.ممنونم که همیشه به من سر می زنید...مثل همیشه لطف دارید.سپاس دوست عزیز

می گم چرا من این همه خلاق هستماااااااا

;-)

خوب شاید یه جورائی بهونه تراشی و توجیه به نظر بیاد حرفم
اما با آدمهائی که ترجیح میدن با یه دروغ زیبا مواجه بشن تا حقیقت زشت چیکار میشه کرد؟

خودم سعی میکنم دروغ نگم و به نظرم کسی که دروغ میگه ارزش شخصیت و پرستیژش پایین میاد .

ارسال یک نظر

♡ اشتراک

Twitter Delicious Facebook Digg Stumbleupon Favorites More